تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مىكند . او را هم مىگويد توى سرش مىزنند . پسر ملا محمد به حمايت پدر پرخاش مىكند ، او را هم مثل پدرش زيادتر مىزنند . اينها همه از بىحالى حكومت است . ديگر آنكه از نيمهء ماه رمضان قدغن كرده‌اند تمام قهوه‌خانه‌هاى بيرون شهر و داخل شهر را بسته‌اند . از قراريكه مذكور است به خواهش يكى از ملاها بوده است . ديگر آنكه نواب جلال الدوله از پس كوهك مراجعت كرده در باغ نو منزل كرده است بواسطهء خرابى عمارات ديوانى كه حال مشغول تعمير هستند در باغ نو توقف دارند تا بعد از تعمير كردن كه به شهر بيايند . ديگر آنكه در روز قتل ماه رمضان عاليجاه مكلاك آن صاحب رئيس اطاق تلگرافخانهء شيراز از تلگرافخانه به منزل عابد ملكم مىرفته ، در بازار كفش‌دوزها به دسته‌اى از سينه زن كه تمام آنها بچه بوده‌اند مىرسد ، در همان بازار با شخصى از دوستان خود صحبت مىداشته كه بچه‌ها سنگ به هم مىاندازند ، سنگ بزرگى از نزديك سر مشار اليه رد مىشود ، فورا در آنجا نايستاده مىرود . در اين باب به حكومت اظهار شد . حكومت بچه‌هاى اهل محل را از مقرب الخاقان بيگلربيگى خواستند . آنها را گرفته به حكومت بردند ، حكومت آنها را نزد عاليجاه مكلاك آن صاحب فرستاد ، مشار اليه بخشيد آنها را ، ولى فراشان حكومت و بيگلربيگى از هركدام پنج قران گرفته مرخص كردند . به قدر سى چهل تومان از بچه‌ها و پدران آنها گرفتند . ديگر آنكه كدخداى كلات را كه در هشت فرسنگى شيراز است چهار پنج گلوله زده‌اند . ديگر آنكه قاصد پست را در نزديكى برازجان برهنه كرده و زخم زده‌اند و هرچه امانت همراه داشته برده‌اند . حكومت عباد الله خان نام پيشخدمت را مأمور كرده كه برود حكما يا امانت به عين يا غرامت امانتهاى قاصد پست را از مقرب الخاقان حاجى نصير الملك حاكم بوشهر با دزد گرفته ، اموال مردم را به صاحبانش مسترد سازد و دزد را به شيراز بياورد . ديگر آنكه از قراريكه اخبار رسيده مصطفى قلى خان پسر مرحوم سهراب خان قشقايى در بيرون چهار نفر سوار شش بلوكى شليك به مشار اليه مىنمايند ، ديگر معلوم نيست كه كشته شده يا زنده است . مورخهء روز جمعه سيم ماه شوال سنه 1299 مطابق هيجدهم ماه اگست مسيحى سنه 1882 .

از 4 شوال 1299 مطابق 19 اگست 1882

مقدمهء كشته شدن مصطفى قلى خان پسر سهراب خان از قراريكه خبر ثانى رسيد دو برادر شهريار و علمدار نام كه نوكر پدر مشار اليه بوده‌اند خيال رفتن پيش ايلخانى داشته‌اند ، از قول ايلخانى مىروند نزد كدخداى شش بلوكى كه ايلخانى حكم كرده ده سوار همراه ما بكنيد برويم خانهء خود را از دور خانهء پسران سهراب خان كوچانيده بياوريم . كدخداى شش بلوكى هم ده سوار همراه آنها كرده مىروند كه خانهء خود را بياورند . مصطفى قلى خان تا خبردار شده تنها سوار مىشود مىرود جلوى آنها كه نگذارد بروند ، فحش زياد به آنها مىدهد . آنها رد فحش