تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مىكنند . مصطفى قلى خان تفنگ خود را به آنها خالى مىكند كه يك نفر از شش بلوكى گلوله به رانش مىخورد ، از اسب مىافتد . آن دوازده نفر يك مرتبه تفنگهاى خود را به مصطفى قلى خان شليك مىكنند . تمام گلوله‌ها به مشار اليه مىخورد ، سر تير مقتول مىشود . شهريار و علمدار كه اين قسم مىبينند فرار كرده ، يكى مىرود پيش ايلخانى ، ديگرى نزد حاجى نصر الله خان ايلبيگى . مىگويند كه مصطفى قلى خان يكى از ما را گلوله زد ما را هم مىخواست بكشد فرار كرده آمديم خدمت شما . ايلبيگى مىگويد دروغ مىگوييد . آنها را گرفته حبس مىكنند كه سوارى از امام قلى خان مىرسد تفصيل را به ايلخانى و ايلبيگى مىگويد . شهريار را در همانجا مىبندند و گلوله بارانش مىنمايند . علمدار را هم بدست آدم امام قلى خان داده مىبرند كه در آنجا بكشند . احمد خان شش بلوكى هم شش نفر از ده سوار شش بلوكى گرفته حبس مىنمايد ، چهار نفرش فرار مىكنند . تفصيل را به حكومت عارض شده‌اند كه هرچه حكم نمايند از آن قرار رفتار نمايند . ديگر آنكه ميرزا حسين خان پسر صاحب ديوان با حاجى ميرزا آقا خان و حاجى فظل على خان همشيره‌زادهء جناب مشار اليه جعالا به جناب صاحب ديوان عرض كرده بودند كه درب باغ عفيف‌آباد متعلق به جناب قوام شب هنگام سه نفر را سر بريدند . اين خبر به جناب قوام الملك مىرسد ، فورا مىرود به جناب صاحب ديوان عرض مىكند " حضرات سواى تضييع حكومت كارى ندارند يا مرخص كنيد آنها را در ملاء عام چوب بزنم يا مرخص كنيد بروم به اصفهان ، با اين حالت نمىتوانم در شيراز بمانم " . جناب صاحب ديوان جواب داده‌اند كه هرطور صلاح ميدانيد بكنيد . ديگر آنكه در ده‌كره كه يك فرسخى شيراز و متعلق به جناب صاحب ديوان است يك نفر سرباز و دو نفر از اهل ده‌كره را برهنه كرده‌اند . جناب قوام الملك چند نفر سوار فرستاده است كه دزد را بدست بياورد . ديگر آنكه يك نفر از گماشتگان جناب قوام الملك شب هنگام در كوچه مست بوده ، جناب مشار اليه او را ملاقات مىكنند ، به خودش هيچ نمىگويند ولى حكم مىكنند در خانه‌اى كه نشسته و مال غير است بروند آن خانه را به ناحق خراب كنند . ديگر آنكه پسر شريعتمدار حاجى شيخ محمد باقر مجتهد اصفهان به شيراز آمده كه برود به مكهء معظمه ، جناب صاحب ديوان از معزى اليه ديدن كردند ، خيلى با احترام به مشار اليه در شيراز رفتار نمودند . ديگر آنكه چند نفر تجار از اهل شيراز كه در مصر بيست سى سال توقف داشتند تمام اموال و مال التجارهء خود را گذارده فرارا به شيراز آمده‌اند با حالت پريشان . ديگر آنكه از قراريكه از مرودشت به حكومت نوشته بودند در بعضى از دهات آنجا ناخوشى تازه‌اى بروز كرده كه بعضى از آدمها تاولى در زير بغلشان مىزند و بعد از چند روز به همان درد مىميرند ، بعضى هم بهبودى حاصل مىنمايند . حكومت حكم كرده كه تا در كسى اين ناخوشى بروز كرده فورا خبر بدهند كه حكيمى از شيراز برود تميز ناخوشى را بدهد . ديگر آنكه از قرار مذكور در طايفهء شش بلوكى قشقايى قدرى اغتشاش بهم رسيده است .