و جمعى از ملاك بىملك گشتهاند كه ملك خود را در عوض ترياك پيشفروش فروخته دادهاند ، بواسطهء همين فقرهء ترياك اغلب و اكثر اهل فارس به كلى از هستى پاك شدهاند و مقروض هستند .
ديگر آنكه جناب صاحبديوان از پس كوهك مراجعت به شهر كردند . ديگر آنكه ناخوشى تب و نوبه در شيراز شيوع دارد .
ديگر آنكه يك نفر سوار از شريف خان ممسنى از ممسنى به شهر مىآمده پنجاه تومان همراه داشته ، در بالاى مسجد بردى چهار نفر سوار كه دو نفر قشقايى بوده و دو نفر از طايفهء ممسنى كه در ايل قشقايى سكنى دارند جلو آن سوار را گرفته كه او را برهنه كنند . آن سوار داد و فرياد مىكند ، از اهل مسجد بردى و آبياران كه در گردش بودهاند مىرسند ، تا آن چهار سوار جمعيت را مىبينند پيشتابى كه چهار پاره پر بوده به سر و صورت آن سوار ممسنى مىزنند كه از اسب مىافتد ، اسب او را با تفنگ و يراق و پنجاه تومان وجه نقد را برداشته فرار مىكنند ، دو نفر از آن چهار سوار را اهل مسجد بردى گرفته به شهر آوردند و دو نفر ديگر اسب را با پول و تفنگ برداشته فرار كردهاند . آن دو نفر گرفتار كه به شهر آوردهاند يكى از قشقايى و ديگرى از ممسنى است ، آنها را خدمت حكومت بردهاند ، هنوز دربارهء آنها حكمى نشده است .
ديگر آنكه ميرزا عباس داروغه كه ظلم و تعدى به طايفهء يهود مىنمود او را بيگلربيگى معزول كرد ، حسينعلى بيگ نامى از گماشتگان خود را ضابط طايفهء يهود نموده است . ديگر آنكه جهت محلات شيراز ريكا قرار دادهاند كه كوچهها را تميز نگاه دارند .
ديگر آنكه شخص سيدى با عيال خود نزاع مىكند ، سيد عيال خود را آنقدر زده كه مىميرد ، خودش گريخته رفته در مسجد نو بست نشسته . اقوام عيالش نعش او را برداشته خدمت حكومت بردند . حكومت حكم كرد تا سيد از مسجد نو بيرون بيايد او را گرفته مقتول سازند .
ديگر آنكه حضرت و الا ظل السلطان مقرب الخاقان بيگلربيگى را با يكصد و پنجاه سوار خواستهاند به اصفهان كه در ركاب ايشان بجاى جناب قوام الملك به طهران بروند . از قرار تقرير جناب صاحب ديوان خود ايشان خيال دارند تا اصفهان و اگر هم لازم شود تا طهران هم خواهند رفت . اگر بروند تا ماه ذيحجه مىروند .
ديگر آنكه اطراف شهر و بيرون اين اوقات قدرى منظم است ، دزدى نمىشود . شيخ احمد بن مشرف حاكم بندر نابند را كه مقصر ديوان بود گرفته به لار آوردند و به دست فتحعلى خان حاكم لار سپرده است . ديگر آنكه جناب قوام الملك ناخوش بسترى مىباشند . ديگر آنكه جناب صاحب ديوان حكيمباشى خود را در كلاه فرنگى ارگ نشانيدهاند كه معالجهء سربازان ناخوش را بنمايد ، دوا هم خود جناب صاحب ديوان مىدهند كه بعد به پاى دولت محسوب نمايند .
ديگر آنكه عاليجناب ميرزا محمد على پيشنماز هر روزهء ماه رمضان در مسجد نو موعظه مىكند ، روزى سيد مستحقى پاى منبر مشار اليه چيزى از اهل مجلس خواسته بود ، كسى چيزى به او نداده ، ميرزا محمد على مىگويد سيد بس است برو بگذار وعظ كنم . سيد نمىرود ، ميرزا محمد على مىگويد سيد بيچاره را مىزنند . ملا محمد روضهخوان به حمايت سيد به ميرزا محمد على تندى
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٦٥