بودهاند شليك تفنگ ميكنند ، دو سوار از دارابخان گلوله مىخورد و اسب بهادر خان پسر سهراب خان هم گلوله مىخورد . به حكومت فارس عارض شده كه اينها مقصرند خواهش توپ و سرباز كرده است .
ديگر آنكه از اول ماه ربيع الاول در اطراف فارس بناى اغتشاش و دزدى را گذاردهاند ، در شهر هم قدرى مغشوش است . ديگر آنكه در شب يكشنبه شانزدهم ماه مذكور چنان بارانى آمد كه اغلبى از خانهها را خراب كرده ، رودخانه بشدت آمده كه اغلب از باغات دور شهر را سيل گرفته ، چند خانه از ده بزرگى را آب برده و يك نفر را كشته است . ديگر آنكه درب دروازهء سعدى در كاروانسرايى چهل راس الاغ و چند نفر آدم بوده ، كاروانسرا خراب مىشود ، تمام زير انبوه شدهاند ، الاغها با آدمها ، بعضى صحيح و بعضى دست و پا شكسته بيرون مىآورند . يك دو نفر تلف شدهاند .
ديگر آنكه از قراريكه دارابخان به حكومت نوشته بود پسرهاى قايد على اكبر دهى از توابع گلهدار را كه زنگنه باشد غارت كرده و كدخداى آنجا را كشته و دو نفر زن هم از بستگان كدخدا كشته شدهاند . حكومت مأمورى فرستادند كه رسيدگى به اين امر نمايد .
ديگر آنكه محمد حسن خان سرهنگ سوارهء شيرازى را مأمور كردهاند برود ماليات از داراب خان وصول نمايد و در ضمن تحقيق كشته شدن قايد على اكبر و كدخداى زنگنه را نمايد و مقصرين را گرفته به شيراز بياورد . ديگر آنكه يكصد و هشتاد هزار تومان از ماليات فارس تا آخر سال باقى است . از قرار مذكور محلهاى اين مبلغ معتبر است .
ديگر آنكه مقرب الخاقان نصير الملك حاكم بهبهان از بهبهان وارد شيراز شد . از قرار مذكور هشت نه هزار تومان باقى دارد ولى در محل باقى است ، محلش معتبر است كه وصول خواهد شد . در راه كه مىآمده يك نفر از نوكرهاى مشار اليه را رودخانهء زيدان كه از محلات بهبهان است آب برده كه به كلى اثرى از او ظاهر نشده است .
ديگر آنكه مقرب الحضرت الوالا محمد حسن خان سرهنگ سوارهء شيرازى به جهت وصول ماليات از دارابخان مأمور شد و روانهء گلهدار گرديد ، ولى چنين مذكور است كه دارابخان مشكل است ماليات خود را بپردازد چونكه هرچه نوشتهجات به مأمورى كه از ديوان سابق در گلهدار بود نوشته مىشود و هرچه آن مأمور به حكومت عرضه مىكند همه را دارابخان در راه آدم گذارده ميگيرد نمىگذارد كه نوشتهجات برسد ، و شش هزار تومان باقى داراب خان است . خيال حكومت است كه اگر باقى خود را نپردازد ايلخانى و ايل بيگى قشقايى را با سوار و جمعيت به سر داراب خان بفرستند .
ديگر آنكه دويست نفر از سواران نان كلى با سرهنگى مأمور به فارس كرده بودند ، به شيراز كه رسيدند حكومت تلگراف به طهران كرد كه اين سواران به كار فارس نمىخورند ، همين سوارهاى بهارلو و عرب تا به حال خدمت كردهاند همانها باشند ، اين سوارها را بطلبيد . جناب آقاى مستوفى الممالك جواب دادند كه بسيار خوب ، مواجب و جيرهء تا آخر سال را به آنها بدهيد و روانهء
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٥٠