ديگر آنكه دارابخان حاكم گلهدار تا به حال يك دينار از ماليات خود را نپرداخته است و از قرار مذكور ماليات خود را از محل گرفته است .
ديگر آنكه چند روز بعد از رفتن مقرب الخاقان قوام الملك جناب صاحبديوان آبدست ترمه به عاليجناب ميرزا ابو طالب نواب خلعت دادند ، محض فقرهء قبل كه در منزل سيف السلطنه نسبت به او از جانب حكومت سر زده بود به جهت دلجويى خاطر مشار اليه .
ديگر آنكه امروز كه دوشنبه دهم ماه ربيع الاول است عيال جناب صاحبديوان كه احترام الدوله باشد به احترام زياد وارد شهر شيراز گرديد . اغلب از بزرگان فارس او را استقبال كردند ، در اندرون كوچك منزل به جهت مشار اليها معين شده بود ، در همانجا پياده شد .
ديگر آنكه حاجى ميرزا عباس نام مقيم بندر بمبئى كه از رعاياى دولت بهيهء قيصريه است تازه وارد شيراز شده ، در بيرون شهر در باغچهء ميرزا محمد رضاى مستوفى منزل دارد . شب هنگام چند نفر فراش از قوام الملك به جهت دستبرد از ديوار باغچه بالا رفته كه دستبردى بزنند ، مشار اليه مهمان داشته بيدار بودند ، يك نفر از آنها را ديده مىشناسد ، صبح به وكالتخانه اطلاع ميدهد . از وكالتخانه به حكومت اظهار شد . حكومت آن شخص را دستگير كرده جملگى را چوب زياد زدند خصوصا آن يك نفر را كه داخل باغچه شده بود چوب زياد زدند و حبس كردند .
ديگر آنكه پنج نفر بزاز جهرمى كه هركدام به قدر سى چهل تومان وجه نقد و تنخواه همراه داشته سوار الاغ به فيروزآباد ميرفتهاند ، در يك فرسخى فيروزآباد يازده نفر سوار به آنها ميرسند ، سوارها خواسته بودند كه اموال بزازها را سرقت كنند ، آن پنج نفر بزاز تفنگ و يراق به همراه داشتند ، مىروند در پشت سنگى سنگر ميكنند و با سوارها بناى نزاع را ميگذارند ، به قدر دو ساعت دعوا مىكنند ، از بزازها يك نفر گلوله مىخورد ، آن چهار نفر ديگر كه رفيق خود را زخمدار مىبينند لابد تسليم شده مىشوند . سوارها اموال آنها را با وجه نقد هرچه بوده گرفته مىروند . از قرار مذكور وجه نقد و تنخواه بزازى آنها به قدر دويست تومان مىشود . بزازها آن زخمى را برداشته به ميمند ميروند ، دو نفر از آنها به شيراز آمده به حكومت عارض ميشوند .
حكومت حاجى نصر الله خان ايلبيگى را كه در شهر حاضر بود حكم ميكنند كه فورا سوار شده تعاقب سوارهاى سارقين برود و حكما تنخواه بزازها را از مشار اليه خواسته است . حاجى نصر الله خان هم به همان شب به جهت بدست آوردن سارقين از شهر بيرون رفت .
ديگر آنكه از قرار مذكور در راه لار قافلهاى كه به شيراز مىآمده دو وقر قماش و دو سه بار شكر و يك بار نارجيل بسرقت بردهاند ، دزدش هنوز معلوم نشده ولى از چند خانوار كه نزديك بودند مبلغ سيصد تومان جريمه گرفتند . ديگر آنكه در لار ده شتر از فتحعليخان نايب الحكومهء آنجا سرقت كردند و سارقين معلوم نيست .
ديگر آنكه دارابخان حاكم گلهدار قايد على اكبر نام كه از جانب خود نايب الحكومه كرده بود به جهت ترجمانى كه از او خواسته بگيرد حبس كرده بوده ، در محبس بسكه اذيت به او كرده ميميرد و سوار و جمعيت ميفرستد كه اموال او را غارت كرده بياورند . برادران قايد اكبر در برجى
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٤٩