مىآيد ، به در دهليز خانه مىرسند فراشباشى نواب جلال الدوله را مىفرستند كه برو به نواب بگو " مردكه ، تو كه هنوز رسوم و آداب مجلس بزرگ رفتن را نمىدانى چرا مىآيى ؟ " ، و عباى مشار اليه را از تنش بيرون آورده بياورد . فراشباشى حسب الفرموده داخل مجلس مىشود در وقتى كه هنوز تمام حضار حضور داشتهاند همان پيغام را بتندى ادا مىكند و بىاحترامانه عباى نواب را از دوشش برداشته ميبرد . نواب بىعبا از مجلس بيرون آمده ، خجالتزده مىرود به منزل خود .
ديگر آنكه از قرارى كه خبر رسيده بغلهاى در نزديكى بندر نابند لايم مىشود ، حاكم بندر نابند مىفرستد ناخدا را مىآورند قرارى با او مىگذارد كه سيصد تومان بگيرد كه ديگر از آن بغله حقى نداشته باشد و حمايت كرده بغله را از گل بيرون كشند . وقتى كه ناخدا مراجعت به بغله مينمايد حاكم بندر نابند خبر مىشود كه يك هزار و پانصد تومان وجه نقد در بغله است ، تفنگچى مىفرستد ناخدا را ميگيرند و آن پول را جبرا از بغله بيرون مىآورد . اين خبر به حكومت رسيده ، حال محصلى روانه كردهاند كه حاكم بندر نابند را مغلولا به شيراز بياورد .
ديگر آنكه شب ششم ماه صفر كه مولود حضرت اقدس شهريارى بود در ميدان توپخانه چراغان و آتشبازى كردند بازارها را هم چراغان كرده بودند ، همان شب تمام صاحبمنصبان تلگرافخانهء انگليس را وعده خواستند در سر در ميدان تماشا كردند و بعد در ارگ اسباب شام حاضر كرده بودند ، شام انگليسى دادند ، خود جناب صاحبديوان در منزل ديگر نشسته علما و اعيان فارس نزد ايشان بودند . خيلى احترام نسبت به صاحبمنصبان دولت قوى شوكت انگليس نموده پسر خود ميرزا حسين خان را مهماندار معين كرده بودند . روز عيد هم نواب جلال الدوله سلام نشسته به عدد سن حضرت اقدس توپ زدند .
ديگر آنكه ميرزا على محمد منشى باشى نواب جلال الدوله كه پسر حاجى سيد ابراهيم وكيل شه بندر دولت عثمانى است با احمد ميرزاى پسر محمد ميرزا كه مير آخور نواب جلال الدوله است ميانهء خود گفتگويى مينمايند . منشى باشى فحش پدر و مادر به احمد ميرزا مىدهد ، احمد ميرزا به نواب جلال الدوله عارض مىشود . نواب معزى اليه منشى باشى را حاضر مىكند تغير زياد و بعد او را چوب مىزند .
ديگر آنكه از قراريكه مذكور مىباشد حاجى نصير الملك بواسطهء اغتشاشى كه در بهبهان شده بود و از حكومت سوار و سربازى خواسته بود ، بعد از رسيدن استعداد به معزى اليه جماعتى از اشرار و مفسدين و بعضى از اشراف آنجا را گرفته به اسيرى به شيراز فرستاد . اين اخبار به طهران رسيده است ، حسب الامر اعليحضرت همايونى حكم شده كه حاكمى از طهران به جهت بهبهان منصوب و حاجى نصير الملك معزول باشد .
ديگر آنكه مجددا تلگرافى از نواب و الا ظل السلطان به جناب قوام الملك شده كه معجلا از شيراز حركت نموده كه تا روز بيست و پنجم ماه صفر خود را به حضور نواب معظم اليه رسانيده كه در ركاب نواب و الا ظل السلطان به طهران بروند . لهذا قوام الملك شب سهشنبه نوزدهم ماه صفر ساعت تعيين نموده كه بچاپارى حركت نمايند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٤٧