تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
به شهر آوردند ، بعضى از آنها را كه تقصيرى نداشتند رها كردند ، دو سه نفر را كه گمان در حق آنها ميرفت نگاه داشته و حبس نمودند كه مشخص شود قاتل كه بوده است . ديگر آنكه يك نفر از اهل امريكا محض سياحت تنها بدون نوكر از طهران به شيراز آمده خيال دارد به بوشهر برود ، در راه هم در خاك فارس به او كسى متعرض نشده با وجود تنهايى . ديگر آنكه در يك ماه قبل ده دوازده الاغ از آباده سرقت كرده بودند سارقين از طايفهء بوير احمد كه از خاك بهبهان است بوده‌اند آنها را گرفته به شيراز آورده‌اند كه سياست شوند . ديگر آنكه جناب فخامه نصاب مستر برينگ صاحب شارژدفر با عاليجاه بلند جايگاه كپتن ولس صاحب كه به سمت شوشتر رفته بودند روز بيست و پنجم ماه محرم وارد شيراز شدند ، جناب صاحبديوان پذيرايى از ايشان نمودند . ديگر آنكه آدمى مقرب الخاقان مؤيد الملك به سر دهات خود فرستاده بود ، در راه دو سه نفر از طايفهء عرب به او ميرسند ميخواستند او را برهنه نمايند ، آن شخص يك نفر از آنها را به تفنگ مىزند كه فورا كشته مىشود ، آنها تفنگى به اين شخص مىاندازند چند دانه چهار پاره به اطراف شكمش خورده ولى ميگويند كارى نيست ، مقرب الخاقان قوام الملك آدم فرستاده كه مرتكبين را بدست آورده بياورند .

از 29 محرم تا 27 صفر 1299

جناب مستر برينگ مستشار از جناب صاحبديوان ديدن كردند ، جناب صاحبديوان هم شخصا بازيد نمودند ، در روز جمعه غرهء ماه صفر از شيراز به تخت جمشيد رفتند كه از آنجا با اسب چاپارى به طهران بروند . ديگر آنكه حضرت و الا ظل السلطان تلگراف به مقرب الخاقان قوام الملك كرده‌اند كه معجلا خود را به اصفهان برسانند كه ايشان تا آخر ماه صفر به سمت طهران خواهند رفت . قوام الملك در تدارك رفتن است ، تا بيستم صفر حركت خواهد كرد . ديگر آنكه آدم رفته است مقرب الخاقان حاجى نصر الله خان ايلبيگى قشقايى را به شهر بياورد ، ولى هنوز معلوم نيست كه او را براى چه خواسته‌اند . ديگر آنكه برادر مقرب الخاقان سيف السلطنه كه سرهنگ فوج خلج بود فوت گرديد . در خانهء خود ختم گذاردند . جناب صاحبديوان به سر ختم رفته پهلوى سيف السلطنه نشسته بودند ، در مجلس هم از بزرگان و اعيان فارس جمعيت بوده ، عاليجناب ميرزا ابو طالب نواب هم مىرود سر ختم ، وارد مجلس كه مىشود چون جا نبوده مىرود ميانهء جناب صاحبديوان و سيف السلطنه مىنشيند دست خود را از آستين عبا بيرون نكرده بود چون جا قدرى تنگ بوده آستين عباى مشار اليه نصف از تن صاحبديوان را پوشيده بوده و هر ساعت دست خود را حركت مىداده آستين عبا به صورت و سينهء جناب صاحبديوان ميخورده . جناب معزى اليه از اين حركت زياد متغير مىشود ولى حوصله مىكند تا اينكه مجلس برگزار مىشود . جناب صاحبديوان از مجلس بيرون