ديگر آنكه چند شب بود كه هر شب دزدى در شهر ميشد ، بعضى خانهها را ميبريدند و سارق پيدا نميشد دو شب قبل دو نفر از آنها را بيگلربيگى گرفت ، از سربازان فوج خلج بودند ، بعد دو نفر ديگر هم خود مقرب الخاقان سيف السلطنه از همين فوج كه ابوابجمعى خودش است گرفته به حكومت فرستاد ، هر چهار نفر از سربازان فوج خلج است . اموال هشت نه ماه قبل از اينكه از خانههاى مردم سرقت كرده بودند الحال از آنها بروز كرده .
ديگر آنكه ميرزا عباس خان سرتيپ كه مأمور گلهدار شده بود ادعاى دوازده هزار تومان از جناب صاحبديوان دارد . جناب صاحبديوان هم وكيلى معين كردند كه با مشار اليه بروند در خانهء شرع مرافعه كنند . عمل حكومت گلهدار هم معوق مانده است . ديگر آنكه ضابط هرجا خلعت پوشيده هركس به محل خود رفتند .
ديگر آنكه مقرب الخاقان مؤيد الملك رئيس دفتر خانهء فارس گرديد ، هر روزه در دفترخانه حاضر شده و بروات ديوانى به امضاى مشار اليه صادر مىشود .
ديگر آنكه گاوبندى و هرچه بنادر اطراف گاوبندى است جزو حكومت جناب قوام الملك كردند . ديگر آنكه مقرب الخاقان ايلخانى و حاجى نصر الله خان ايلبيگى اين دو روزه به جهت نظم طايفهء قشقايى و وصول ماليات ميروند در ايل قشقايى . ديگر آنكه هر شب دور شهر به قدر بيست نفر سوار و پنجاه نفر پيادهء تفنگچى به جهت مستحفظى از جناب قوام الملك ميگردند .
ديگر آنكه يك نفر دزد كه دو سه شب دزدى كرده و بخشيده شده بود باز به دزدى رفته او را گرفتند ، حكومت چهار انگشت او را قطع كردند .
ديگر آنكه نواب جلال الدوله در دلگشا تفنگاندازى ميكرده غفلتا چهار نفر از فلعه كه در آنجا كار ميكردند ساچمه خورده بودند ، ولى كارى نبوده قدرى از تن آنها مجروح شده بود .
انعامى به آنها دادهاند كه ديگر حرفى نداشته باشند و ليكن جناب صاحبديوان كه ميشنوند مىخواستند عملهجات ايشان را از قبيل ملاباشى و للهباشى و پيشخدمت باشى را چوب بزنند ، واسطه پيدا شد نگذاردند و خود نواب جلال الدوله زياد تأديب كردند و به حضرت و الا ظل السلطان تلگراف كردند . ايشان حكم دادهاند كه هرچه تفنگ نواب جلال الدوله دارد بگيرند و مرخص نيست ديگر تفنگ دست بگيرد ، اگر احيانا تفنگ بخواهد دست بگيرد ملاباشى و لله باشى مورد سياست خواهند شد .
ديگر آنكه يك نفر سرباز از فوج قشقايى يك بار برنج با الاغ دزديده بود او را گرفتند ، برنج با الاغ را از مشار اليه گرفته و خود سرباز را به صاحبمنصبش سپردند كه حبس كند تا حكمش بشود .
ديگر آنكه درب مسجد نو كاغذى چسبانيده بودند كه مضمونش اين بوده ، فحش زياد به جناب صاحبديوان و امام جمعه و بيگلربيگى و قوام الملك كه اگر درست حكومت كرديد كه بسيار خوب و الا ما صد نفر متفق هستيم بلوايى بكنيم كه از شيراز فرار كنيد . هنوز معلوم نشده كه آن كاغذ را كه نوشته و آن صد نفر متفق كيستند .
ديگر آنكه جمعى از غلامان سيه درب دروازه اصفهان جمع شده بودند در اين اثنا امام جمعه سوار كالسكه ميخواسته از آن راه عبور كند ، اطراف امام را مىگيرند كه مشار اليه را از كالسكه بيرون
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٣٨