را گرفته بلند مىكنند حاجى را از مجلس بيرون مىبرند . حاجى ميرزا كريم صراف چون در منزل خودش بوده به آدمهاى خود اشاره مىنمايد كه حاجى سيد ابراهيم را ببرند در منزل ديگر .
مشار اليه را در منزل ديگر مىبرند . در اين بين حاجى محمد صادق تاجر اصفهانى وارد آن مجلس مىشود چون با حاجى سيد ابراهيم دوست بوده حمايتى از مشار اليه مىنمايد ، نصير الملك فحش به حاجى محمد صادق ميدهد . حاجى محمد صادق هم فحش را بالصراحه پس ميگويد . هر دو به هم زياد فحش ميدهند و ختم آن مجلس به فحش طرفين مىشود ، بعد از آن از خانهء حاجى ميرزا كريم بيرون مىآيند ، حاجى سيد ابراهيم و حاجى محمد صادق همان شب از شهر بطور قهر بيرون ميروند و در حافظيه نقل مكان مينمايند كه بروند اصفهان . جناب قوام الملك مطلع مىشود آدم ميفرستد كه آنها را به شهر بياورند . هرچه كردهاند دو روز است كه به شهر نيامدهاند .
ديگر آنكه جناب قوام الملك در ارگ حكومتى هر روزه از صبح الى ظهر ميرود و مىنشيند احكامات لازمه در آنجا جارى مىشود ، صاحبمنصبان نظامى هم چون در منزل حكومتى است روزها ميروند و حاضر ميشوند و عصرها در منزل خود به جهت كارهاى شخصى و غيره مينشينند . ديگر آنكه در شهر شبها دزدى مىشود . ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى جناب صاحب ديوان تا سيم ماه رجب وارد شيراز خواهند شد .
ديگر آنكه از جانب حضرت و الا ظل السلطان تلگراف تغيرآميزى به جناب قوام الملك شده است كه " چرا ميرزا سيد باقر حاكم نيريز را كه حكم كرديم نگاه دارى چرا نگاه نداشتهاى ، پس فايدهء تو در شيراز چيست ؟ " . ايشان هم جواب دادند كه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله صريح فرمودند كه اگر كسى بخواهد متعرض سيد باقر بشود آن شخص را خواهم كشت ، كسى جرات نكرد كه ميرزا سيد باقر را نگاه دارد .
ديگر آنكه جناب قوام الملك يك نفر را كه به جهت سربازها قوادى كرده بود حكم كردند مهار كرده در كوچه و بازار و محلات گردانيدند . ديگر آنكه يك نفر دزد كه اسبى از اردوى نواب و الا معتمد الدوله برداشته و فرار كرده بود ، ورود به شيراز مشار اليه را گرفتند ، چوب زياد زدند و گوشش را بريده حبس نمودند .
ديگر آنكه از قرار مذكور پنجعلى ابو الويردى را كه جناب قوام الملك فرستاده بود كه برود به مقرب الخاقان بيگلربيگى برسد و او را ببرند خدمت حضرت و الا ظل السلطان ، گويا رفته باشد . از شهر شيراز رفته ولى خود را ملحق به بيگلربيگى نكرده است .
ديگر آنكه خطى از جانب وزير مختار عثمانى بدين مضمون به جهت حاجى سيد ابراهيم وكيل شه بندر عثمانى مقيم شيراز رسيده است كه " چون نصير الملك در مجلس به شما بىاحترامى كرده است در اين باب تلگراف به حضرت و الا ضل السلطان و جناب صاحبديوان شده كه نصير الملك و اهل همان مجلس بيايند به خانهء شما و در حضور ايشان ترضيه بخواهد ، و اگر نيايد هم چنان كه حاجى ميرزا حسين از خانقين به كرمانشاهان و از آنجا به سفارت كبرى آمد و ترضيه خواست و تا ما حكم نداديم كه معاودت به وطن خود نمايد نتوانست مراجعت كند ، نصير الملك را هم عاجلا
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٣٤