سرتيپ قشقايى و محمد رضا خان بيگلربيگى حركت ميكنند كه در اصفهان خدمت حضرت و الا ظل السلطان برسند .
ديگر آنكه در رونيز فسا يك نفر آدم كشتهاند .
از 24 جمادى الاولى تا 22 جمادى الثانيه 1298
در ميان كتل آقا جان نام آبدار مقرب الحضرت الوالا محمد ابراهيم خان گماشتهء نواب و الا احتشام الدوله را يك نفر از گماشتگان ديگر محمد ابراهيم خان كه با او عداوت سابقه داشته كشته است ، قاتل را گرفته به شهر آوردند .
ديگر آنكه نواب و الا احتشام الدوله روز بيست و سيم ماه جمادى الاولى وارد شدند ، مثل سال قبل از ايشان استقبالى شد و در كمال احترام وارد شهر شدند .
ديگر آنكه پنجعلى ابو الويردى كه نزديكى شيراز دستبردى زده بود از شيراز مقرب الخاقان قوام الملك جمعيتى روانه كردند كه او را گرفته به شهر بياورند ، خودش فرار كرده بود ، هفت نفر از ايل مشار اليه كشته شد و ايل او را غارت كردند . خود پنجعلى بعد از دو روز آمده در شاه چراغ بست نشسته است و هنوز در شاه چراغ است . خيال دارند كه مشار اليه را اطمينان داده از بست بيرون بياورند .
ديگر آنكه پنجعلى ابو الويردى را مقرب الخاقان قوام الملك اطمينان داده از بست بيرون آوردند و قرار گذاردهاند كه آنچه اموال از ايشان بغارت رفته مسترد سازند . از قرار مذكور به قدر بيست هزار تومان اموال ايشان غارت شده ، به قدر چهار صد خانوار بودهاند جميع آنها برهنه و گرسنه درب دروازهء سعديه ريختهاند ، آنچه مذكور شده بيشتر از هفت نفر كشته و زخمى از ايشان شده . ميگويند كه خود پنجعلى آمده بود كه بيايد به شهر چون مقرب الخاقان قوام الملك عداوت سابقه به او داشته اين قسم بر سر آنها آورده است .
ديگر آنكه روز سهشنبه چهارم ماه جمادى الثانيه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله با نواب احتشام الدوله از شيراز حركت كردند ، جميع اهالى فارس از اعلى و ادنى مشايعت نمودند . هرگز چنين مشايعتى به هيچ حاكمى تا كنون نشده بود .
ديگر آنكه يك روز بعد از تشريف بردن نواب و الا معتمد الدوله جناب قوام الملك و جناب نصير الملك و مقرب الخاقان سيف السلطنه رفتند در خانهء حاجى ميرزا كريم صراف به ديدن مقرب الخاقان يوسف خان رئيس گمركخانهء فارس گماشتهء جناب امين السلطان ، در آنجا حاجى سيد ابراهيم وكيل شه بندر عثمانى داخل مجلس مىشود ميرود فوق دست جناب نصير الملك و مقرب الخاقان سيف السلطنه مىنشيند . نصير الملك قدرى درهم ميرود و بعد ميگويد به حاجى سيد ابراهيم كه جاى شما اينجا نيست . جواب ميدهد كه جاى من همين جا مىباشد . نصير الملك متغير مىشود ، حاجى سيد ابراهيم هم تند مىشود . نصير الملك به گماشتگان خود صدا مىزند كه سيد را از اينجا بلند كنيد . حاجى سيد ابراهيم قدرى تمارض مىكند كه گماشتگان نصير الملك زير بغل حاجى سيد ابراهيم