مينمايند ، دو نفر از آدمهاى محمد ابراهيم بيگ كشته مىشود و چهار پنج نفر زخمى و از آن طرف هم چند نفرى زخمى برميدارند ، به هر قسم كه بوده محمد طاهر خان را مىگيرند و حبس مىنمايند . حكومت بيست نفر سوار فرستادند كه محمد طاهر خان را مغلولا به شيراز بياورند .
شيخ احمد نامى كه مدعى شيخ مذكور خان است بر حسب استدعاى خود شيخ مذكور خان پارسال تا به حال در شيراز حبس نظر بود ، محمد ابراهيم بيگ از حكومت مشار اليه را خواسته بود ، با سوارانى كه مأمور به آوردن محمد طاهر خان بودند او را روانه نمودند .
ديگر آنكه از مقرب الخاقان قوام الملك خبر رسيد كه جمال نام كه يكى از سارقين طايفهء عرب بود و همه روزه هرزگى مىكرد گرفته است . حكومت نوشتند كه مشار اليه را محبوسا به شيراز بفرستند .
ديگر آنكه خبر رسيد كه در آن نزاع شيخ مذكور خان و محمد ابراهيم بيگ ، حسين قليخان پسر باقر خان گلهدارى هنگامى كه محمد طاهر خان را گرفته بودند ميخواستند او را ببرند ، مشار اليه خود را روى محمد طاهر خان مىاندازد ، شليك تفنگ كه مىشود گلوله به او مىخورد در همان آن كشته مىشود . شيخ مذكور خان بعد از گرفتن برادرش چند فقره خواسته بود كه بغلبه برادر خود را بگيرد ، محمد ابراهيم بيگ پيغام داده بود كه اگر بخواهى از اين حركتها بكنى فورا محمد طاهر خان را سر ميبرم . شيخ مذكور خان چاره نديده پيغام داده بود كه پس راه بدهيد من عيال خود را برداشته ببرم . ايشان مرخص كرده كه بروند ، هنگام رفتن ده دوازده اسب و قاطر از مال محمد ابراهيم بيگ و سواران ديوانى برداشته فرار كردهاند .
از 4 ذيحجه 1296 تا 8 محرم 1297
طرف جنوب مسجد جامع شيراز مسجد كوچكى مسمى به مسجد طاهريه است كه در عهد شاه سلطان حسين بنا شده بود ، شخص سيد خادمى آن مسجد را طويله كرده بود ، اين چند روز سنگى كه وقف نامهء آن مسجد را در آن نقش كرده بودند پيدا شد . حكومت حكم كردند طويله را خراب نمودند ، مبلغى خود و مبلغى هم از اعيان فارس دادند كه مجددا آن مسجد از نو بنا شود .
اكنون مشغول ساختن مسجد طاهريه ميباشند .
ديگر آنكه در قريهء زرقان جميع خانههاى يهودى كه در آنجا متوطن هستند آتش گرفته است ، حتى مسجد و تورات آنها سوخته است . به حكومت عارض شدند حكومت پنجاه تومان از خود دادند و حكم كردند كه دويست تومان هم اهل يهود شيراز بدهند به جهت تعمير خانههاى آنها .
ديگر آنكه از گلهدار خبر رسيد كه شيخ مذكور خان با عيال و بستگان خود ميخواستهاند به دريا نشسته فرار نمايند ، محمد ابراهيم بيگ كه حاكم گلهدار است مخبر مىشود ، جمعيت كرده آنها را محاصره كردهاند . خود شيخ مذكور خان در برجى كه نزديك دريا بوده ميرود ، يك دختر و بعضى از بستگان شيخ مذكور خان گرفتار ميشوند ، شيخ طاهر خان كه گرفتار شده بود به شيراز آوردند