خواستهاند و قوام الملك هم سوار بهارلو به تعقيب دزدان از هر راه فرستاده است . تاكنون خبرى نشده .
از 14 شعبان تا 14 رمضان 1294
آنكه ده نفر دزد كه ميرزا على محمد جهرمى گرفته بود روانهء شيراز داشته ، محض ورود نواب و الا حكم فرمودند دو نفر از آنها را به قتل رسانيدند ، هفت نفر از آنها را دست بريدند ، يك نفر از آنها را كه طفل بود رها فرمودند .
ديگر آنكه حاجى ميرزا حسين ضابط فسا خدمت نواب و الا عريضه كرده بود كه بيست و هفت نفر شرير در فسا و حولوحوش آن بلوك هستند ، اگر اذن بدهند آنها را گرفته محبوس نمايد و خدمت نواب و الا بفرستد آنوقت فسا امن خواهد شد . نواب و الا هم حكم دادند . از قرارى كه مسموع مىشود بيست نفر از رعيتهاى فسا گرفته است محض غرض شخصى و حبس نموده كه بفرستد به شيراز .
ديگر آنكه قارداش ابو الويردى را كه مىگويند از كسان پنجعلى بوده نواب و الا مأمورى فرستاده و او را گرفته به شيراز مىآورند . طايفهء او در عرض راه مىآيند او را رها كنند ، مأمورين نواب و الا ميفهمند و از راه ديگر او را به شيراز مىآورند . بورود حضور خدمت نواب و الا او را طناب انداختند ، اشخاصى كه به حمايت رهايى او آمده بودند به قافلهء قاطرهاى مشير الملك ميرسند و دستاندازى در آن قافله مينمايند .
ديگر آنكه از قرار مسموع در راه لنگه دزدى واقع شده و به حضور نواب و الا صاحبان مال تشكى نمودند . هنوز اقدامى در رفع آن نشده .
ديگر آنكه قوام الملك وساطتى از لطف عليخان بيدشهرى خدمت نواب و الا نمود و وساطت وى را قبول كرده او را عفو فرمودند و مرخص داشتند .
ديگر آنكه قريب سى چهل زن در ميدان درب خانهء حكومتى اجماع كرده و خدمت نواب و الا تشكى از گرانى نان و اجناس خوراكى نمودند . نواب و الا آنها را تماما روانه نزد قوام الملك نمودند كه با وجود اينكه نان يك من پنج شاهى است و اجناس ديگر هم ارزان است چگونه است اين زنها تشكى ميكنند ؟ قوام الملك هم شبانه فرستاد شوهران آن زنها را حاضر ساختند ، از قرارى كه ميگفتند از اهل كلكوه كه دهكدهاى است نزديك شيراز بودهاند و مقصودشان غوغايى بوده شوهران آن زنها را تنبيهى ميكنند و مرخص مينمايند ، چون كلكوه متعلق به مشير الملك است چنين خاطر نشان نواب و الا شده است كه اين اتفاق به تحريك مشير الملك بوده ولى گويا حقيقت نباشد .
از 15 رمضان تا 10 شوال 1294
از قرار مسموع هنگامى كه نواب احتشام الدوله به كوهكيلويه مىرفت محمد حسين خان پسر خداكرم خان طايفهء بايرحمت را بواسطهء اينكه پدر خود را گرفته و زنجير كرده ميخواستند