ديگر آنكه حاجى نصر الله خان سرتيپ دو نفر دزد قشقايى را كه نواب و الا حكم به گرفتن آنها فرموده بودند گرفته و فرستاده بود حضور نواب و الا . دزدان را حبس فرمودند و التفات در حق حاجى نصر الله خان فرمودند دويست تومان انعام به او مرحمت فرمودند . از قراريكه مسموع مىشود حاجى نصر الله خان نظم خوبى در ايلات قشقايى جارى نموده است .
ديگر آنكه قافلهء ميمندى كه از سيمكان به شهر شيراز مىآمدند در راه زده بودند ، حاجى محمد بيگ سيمكانى دزدان را تعاقب مىكند ، دو نفر از آنها را مقتول مينمايد و سه نفر را دستگير كرده اموال مسروقه را هم از دست آنها ميگيرند . مراتب را به حضور نواب و الا عرض كردند ، حكم فرمودند دزدان را بياورند به شيراز .
ديگر آنكه فوج خاصه را مرخص خانه نموده و قراولى شهر را به فوج افشار واگذار فرمودند .
ديگر آنكه از طهران مأمورى براى صندوق عدالت فرستاده بودند كه مكررا عريضهجات به حضور حضرت شهريارى يكسره بنمايند . نواب و الا قبول اجراى اين كار را نكرده به اولياى دولت تلگراف كردند كه " اگر من حاكم بايد باشم اجراى اين كار در حكومت من محال است و اگر حتما بايد اين كار اجرا شود مرا احضار كنيد " . هرچه از طهران گفتند به نواب و الا كه اخبار ضررى به حكومت ندارد ، قبول نكردند . لهذا اين كار را موقوف داشتند و نواب و الا از ترك اين حكم خرسند هستند . مأمورى را هم كه آمده بود رجعت دادند .
ديگر آنكه اشخاصى كه بىگناه از فسا گرفته آورده بودند به شيراز ، نواب و الا هر نفر از آنها را حكم فرموده دست بريدند و ما بقى را تازيانه زده گوش بريدند و رها كردند .
ديگر آنكه شخص كلهپزى با مشت مىزند در گوش شخص جوانى كه همشيرهزادهء او بوده است . از ضرب مشت به زمين مىخورد ، لگدى هم به پهلوى وى مىزند . بدحال گرديده بفاصلهء نيم ساعت بعد جان ميسپارد . والدهء مقتول مراتب را به عرض نواب و الا حاجى معتمد الدوله مىرساند . نواب و الا آن شخص كلهپز را ميخواهند . آن شخص ميرود در مسجد نو بست ميگيرد تا بعد چه شود .
ديگر آنكه نواب و الا احتشام الدوله در روز شنبه . . . به محل حكومت خود كه كوهكيلويه باشد روانه شدند .
ديگر آنكه ميرزا زكى خان سرتيپ با فوج اردبيل كه از طهران مأمور به ساخلو شيراز شده بودند بعد از ورود آنها به قمشه نواب و الا حكم فرمودند كه از همان راه به كوهكيلويه رفته و شرفياب حضور نواب و الا احتشام الدوله بشوند ، و نيز از همان فوج اردبيلى مأمور به ساخلو بندر ابوشهر خواهند شد .
ديگر آنكه شب دوشنبه دهم شعبان قريب به نصف شب قافلهء الاغى را در يك فرسنگى شهر شيراز چند سوار و پياده دزد مىزند ، چون قافله تفنگچى همراه داشته تعاقب دزدان كه مال آنها را برده بودند ميكنند و جنگ مينمايند . دزدان يك نفر از سواران اهل قافله را به گلوله مىزنند كه همان دم كشته مىشود ، چهار نفر را هم زخمى ميكنند ، ولى اموال مسروقه را گذارده فرار مينمايند . على الصباح كه به سمع نواب و الا رسيد قوام الملك را طلبيده حتما دزدان را از او
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٧٥