ديگر آنكه يك نفر از دزدهايى كه در راه خانه خوره زوار را زده بودند در مشهد مرغاب به جنگ آمده بود و نزد محمد حسين نام برادر نبى خان مشهدى حبس بوده ، از قراريكه ميگويند محمد حسين شبانه دزد را رها مىكند . سوارهايى كه نواب و الا فرستاده بودند آن دزد را بياورد به شهر وقتى كه ميرسند دزد رها شده بوده . نواب و الا خيلى از اين بابت متغير شدند ، نبى خان مشهدى را كه در شيراز بود احضار فرمودند چوب زيادى زدند او را و حبس نمودند ، مطالبهء هفتصد تومان باقى از او مينمايند . بعد از چند روزى او را سپردند به حاجى نصر الله خان كه ضابطى مشهد مرغاب را به وى واگذار كردهاند .
ديگر آنكه عموى پنجعلى ابو الويردى را حسين خان قورت بيگلو بتقويت داراب خان گرفته فرستاده بود به شيراز . بعد از سه روز او را با برادر پنجعلى نواب و الا حكم فرمودند سر بريدند و نيز ده نفر را كه مىگفتند دزدند دست بريدند ، نعش دو نفر كشته را يك روز در ميدان طويله به ستون آويخته بودند .
ديگر آنكه لار و سبعه را از نصير الملك گرفته و به قوام الملك واگذار نمودند ، و نيز جويم بيدشهر را هم به ايشان دادند . قوام الملك هم لار و سبعه و جويم بيدشهر را به آقا فتحعلى لارى واگذار نمودند و او را به حكم نواب و الا روانهء محل ضابطى خود نمودند .
ديگر آنكه چون دارابخان ايل بيگى بيست روزه مهلت خواسته بود كه باقى خود را بپردازد و به شيراز بيايد و به وعدهء خود عمل نكرد ، نواب و الا او را معزول از منصب نمودند و حاجى نصر الله خان سرتيپ را كه از همين سلسلهء قشقايى است ايلبيگى قشقايى فرمودند .
دويست سرباز از فوج ملاير و يك صد و پنجاه سوار چكنى هم به جهت نظم آن طايفه به وى دادند كه همراه او باشند . حاجى نصر الله خان هم روز بيست و ششم قرار است از شيراز به محل ابوابجمعى خود حركت كند ، و نيز نواب و الا استشهادى تمام مينمايند كه داراب خان آدم شرير بدعملى است و ماليات ديوان را هم نميدهند كه به جهت اولياى دولت بفرستم .
ديگر آنكه جناب سپهسالار اعظم صورت تلگرافى كه مشير الملك از قصر شيرين خدمت ايشان كرده بوده و جواب خودشان به مشير الملك را نزد نواب و الا فرستاده بودند . تلگرافى كه مشير الملك نموده بوده بدين مضمون است كه " بمرحمت حضرت اقدس شهريارى آرزوى او از شرف زيارات اماكنهء مشرفه به عمل آمده و انتها آرزوى ديگر اين است حضور اقدس شهريارى را زيارت نمايد " . سپهسالار اعظم جواب داده بودند كه " بهتر اين است برويد خدمت نواب معتمد الدوله ، اگر اجازه بدهند شرفياب حضور اقدس شهريارى بشويد و الا ماذون آمدن به طهران نيستند " . در روز بيست و يكم شهر حال حسام السلطنه تلگراف كرده بودند به نواب و الا معتمد الدوله كه مشير الملك به قصر شيرين آمده است چه مىفرمائيد ؟ . نواب و الا بلادرنگ گويا تلگراف سختى خدمت جناب سپهسالار نموده بوده كه مضمون آن مفصلا معلوم نيست ولى كليه مفهوم است كه چنانچه مشير الملك را اجازهء طهران آمدن بدهند امورات حكومتى ايشان اخلال پيدا خواهد كرد و بهتر آن است نواب و الا را هم احضار نمايند . جواب سپهسالار از قرارى كه مشاهده شد اين بود كه مشير الملك اولا بىاذن
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٧١