طايفهء خان بابا خان دشمن زيارى ممسنى زخمدار و كشته ميشوند و پنج نفر از طايفهء درهشولى زخمى و كشته ميشوند ، از جمله مهدى كيخا برادر حاجى بابا كيخا در طايفهء درهشولى كشته شده است . بعد از جنگ نمودن طايفهء درهشولى ميروند در ايلات بختيارى .
از 3 ربيع الثانى تا غرهء جمادى الاولى 1294
چند نفر از قطاع الطريق كه از قرار مسموع يك نفر از آنها قاتل يك نفر توپچى بوده كه به سمت بهبهان ميرفتهاند شريف خان ممسنى گرفته و به حضور نواب و الا فرستاده بود . شخص قاتل را حكم به قتل و يك نفر ديگر از آنها را حكم به قطع دست نمودند .
ديگر آنكه چون دارابخان ايلبيگى از قرار مسموع چهارده هزار تومان از بابت ماليات سال گذشته به ديوان بدهى دارد ، نواب و الا حسين قليخان ميرپنجه را با دويست نفر سوار قورت بيگلو مأمور فرمودند كه اين باقى را از دارابخان وصول كند . و از قراريكه اخبار رسيده حسين قليخان در گوديان نه فرسنگى شيراز دارابخان را ملاقات كرده و قرارى در ايصال باقى مشار اليه گذارده است .
ديگر آنكه برادر پنجعلى قطاع الطريق را كه داراب خان گرفته بوده حسين قليخان مير پنجه از مشار اليه گرفته است و زنجير نموده كه به شيراز بياورد .
ديگر آنكه يك صد و پنجاه تومانى كه از جماعت يهود در غيبت نواب و الا بتوسط اميرزاده و حاجى ميرزا صادق خان كارگزار كه ضابط جماعت يهود است به اسم جريمه گرفته شده بود ، نواب و الا يك صد تومان از آن را پس دادهاند ، باقى را قدرى حاجى ميرزا صادق خان و سهمى فراشباشى و فراشهاى نواب و الا برداشتهاند . جماعت يهود تشكى از حاجى ميرزا صادق خان خدمت سپهسالار اعظم نمودهاند كه به آنها جبر مىشود و زيادتى از ماليات حسابى مينمايند .
جناب معظم اليه هم فرمودهاند به نواب و الا كه رسيدگى به عرض آنها شود .
ديگر آنكه نواب احتشام الدوله شيخ مذكور خان حاكم گاوبندى و محمد طاهر خان گلهدارى را بواسطهء بىاعتنايى به حكومت و ندادن تعارفات زياد به حكومت گرفته و مغلولا به شيراز مىآورند .
ديگر آنكه در بيستم ربيع الثانى قوام الملك از داراب به شيراز آمدند و روز ورود نواب و الا حكم فرمودند تمام خوانين و بعضى از صاحبمنصبان به استقبال بروند ، و نيز كسبهء شهر تماما استقبال نمودند . نواب و الا حضورا نهايت تمجيد در خدمات ايشان فرمودند . فوج افشار هم با قوام الملك وارد شد .
ديگر آنكه اردشير خان سرتيپ فوج افشار كه بواسطهء خلاف پارساله مشار اليه به حكم جناب سپهسالار شمشير او را نواب و الا گرفته بودند و خلع از منصب بود ، برحسب حكم جناب سپهسالار نواب و الا شمشير او را با همان منصب به وى مرحمت فرمودند ، و نيز كليچهء ترمهاى هم از خود خلعت دادند و حكمران به فوج ابوابجمعى خود گرديد .