تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
ديگر آنكه فوج ملاير از طهران وارد شيراز شدند ، ولى اين فوج بىاسلحه و تفنگ هستند . از قراريكه ميگويند تفنگهاى اينها را گفته‌اند از عقب بفرستند . ديگر آنكه بهرام نام بهارلو كه از جملهء اشرار اين طايفه است قوام الملك گرفته و مغلولا به شيراز آوردند و در حبس حكومتى مقيد گرديد . ديگر آنكه امساله اصطهبانات را به حكومت به آقا بزرگ اصطهباناتى نواب و الا دادند . بوانات و قنقرى را به ميرزا سيد باقر واگذار فرمودند . ديگر آنكه ميرزا محمد تقى ضابط فسا را به واسطهء ظلمى كه به رعايا كرده بود و تشكى نمودند ، نواب و الا چوب زدند . از قرار مسموع سطح خرابه‌هاى تخت جمشيد را كه حفر نموده بودند بعضى مجسمهء سنگى نمايان شده است ، و نيز جاى عمارتى بزرگ هويدا گرديد و يك دهنهء اسب و يك لوح آهنى هم پيدا شده است ، ولى نقش روى آن لوح نمايان نيست . هنوز هم در كار حفر كردن ميباشند . ديگر آنكه از قرار مسموع در نزديكى خانه خره چند نفر را دزدان برهنه كرده‌اند و از قرارى كه ميگويند بايد دزدان از ايل عرب باشند . ديگر آنكه ميرزا محمد تقى فسايى را قوام الملك وساطت كرد و از محبس نواب و الا بردند به منزل خود كه قرارى ميانهء او و ادعادارهاى او بگذارند .

از غرهء جمادى الاولى تا 6 جمادى الثانى 1294

چند نفر از سربازهاى فوج سراوندى زراعتهاى دور شهر را به زور مىچرانيدند ، صاحبان زراعت خدمت نواب اشرف و الا تشكى نمودند . نواب و الا فراش فرستادند سربازها را گرفته بياورند . سربازها چون زيادتر از فراشان بودند آنها را ميزنند و تمكين به حكم نمىكنند . نواب و الا مكررا فراش زياد ميفرستند . چند نفر از سربازان را با سرهنگ آن فوج حاضر مينمايند . سربازان را گوش بريدند و تازيانه زدند ، سرهنگ را شمشير از كمرش باز كردند و حضورا توسرى زدند و بعد مرخص كردند . هنگامى كه سرهنگ از عمارت حكومتى خارج ميشده فراشان طعنه و استعاره به وى ميزنند ، سرهنگ هم بلادرنگ خدمت نواب و الا ميرسد و عرض مىكند " تنبيه نواب و الا نهايت افتخار است ما را ولى طعنهء فراشان سركارى را هيچ قوهء تحمل نداريم " . نواب و الا حكم ميفرمايند هرچه فراش گير مىآيد در عمارت حكومتى ميگيرند و تازيانهء بسيارى هريك را ميزنند . ديگر آنكه در نزديكى تنگ زنجران بيست نفر دزد قافله‌اى را سرقت مىنمايند ، اتفاقا نواب احتشام الدوله در آن حول‌وحوش بوده ، چون مراتب را ميشنوند سوار ميفرستند تعاقب آنها چون دزدان سوار ميبينند تنخواه مسروقه را گذارده فرار مينمايند . احتشام الدوله خدمت نواب اشرف و الا معتمد الدوله عرض ميكنند ، نواب و الا هم حكم ميفرمايند دزدان را تا هرجا هست تعاقب نمايند . احتشام الدوله هم تعاقب دزدان آدم ميفرستد تا قبر كازرين كه در آنجا سكنى دارند ، اسامى هريك را هم باطنا بدست آورده خدمت نواب اشرف و الا مىفرستد . نواب و الا هم حكم به قوام الملك فرمودند كه هر نحو هست آنها را بدست بياورند .