تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
مىآورند و ميرزا فضل الله را هم مىگيرند چوب ميزنند . بعضى واسطهء او ميشوند و از حبس معاف مىشود . ديگر آنكه حسب الامر دولت عليهء ايران نواب و الا حاجى معتمد الدوله به سركارى ميرزا باقر ضابط مرودشت عمله مأمور داشته‌اند سطح خرابهء تخت جمشيد را حفر مىنمايند كه اسباب پارينه بدست بياورند . نواب و الا هم خودشان عازم تخت جمشيد هستند كه چند روزى در آنجا توقف نمايند . ديگر آنكه مسيو كوچلنكى شارژدفر دولت استريا به عزم سياحت به همراهى اسميت صاحب بچاپارى از اصفهان به شيراز آمدند . يك دفعه نواب و الا را ملاقات نمودند و روز بيست و چهارم ربيع الاول بعزم سياحت روانهء بوشهر گرديدند . ديگر آنكه يك دو نفر از الواط شيراز روز در محلهء يهودان مست شده به زور در خانهء يهودىها براى اخذ شراب ميرفته‌اند ، يهودان ممانعت مىنمايند ، آنها بدين جهت يكى از يهودان را زخم به دست او ميزنند . جماعت يهود مراتب را به حضور نواب و الا عرض مينمايند . حكم به گرفتن آن دو نفر الواط مينمايند كه تنبيه نمايند . شب بعد همان دو نفر الواط مىآيند در محلهء يهودها و ميروند به خانهء يكى از يهوديها و به تقصير اينكه چرا شكايت از آنها به حكومت كرده‌اند زخمى به گلوى صاحبخانه كه پيرمردى بوده مىزنند و نيز بناى هرزگى در ميان جماعت يهود ميگذارند . يهودان هم اجماعا بناى فرياد و غوغا ميگذارند . چون اين هنگامه به سمع نواب و الا ميرسد فراش‌باشى خود را با چند فراش ميفرستد در محلهء يهودان كه تحقيق اين غوغا بشود . چون فراش‌باشى ميرود و مستحضر از قضيه مىشود ، آن شب يهودان را ساكت مينمايند ، كه على الصباح رسيدگى شود . فرداى آن شب نواب و الا حكم به گرفتن جماعت يهود مينمايند ، به تقصير اينكه چرا شبانه فرياد زده‌اند . قليل آنها را با پنجاه نفر يهودان درب عمارت حكومتى چوب زدند ، يك صد و پنجاه تومان هم جريمه از آنها گرفتند . آن شخص يهود زخم خورده هم بفاصلهء پانزده ساعت فوت شده . قاتل هم پنهان گشت . كسان مقتول هم از ترس ديگر اظهارى به حكومت نكرده‌اند . ديگر آنكه نواب و الا چند روزى براى سركشى حفر نمودن تخت جمشيد تشريف فرماى آن محل شدند . ديگر آنكه از قرار اخبار احمد خان لشنى را كه در هرابرجان گرفته بودند ، قبل از آن‌كه سوارهاى محمد حسن خان ضابط لشنى برسند به هرازجان ، احمد خان نام رشوه‌اى به كدخداى آن ده ميدهد و فرار مينمايد . چنانچه مسموع است نواب اشرف و الا دويست تومان جريمه از كدخداى آن ده ميخواهند و محصل به سر صاحب ده گذارده‌اند كه اخذ اين جريمه بشود . ديگر آنكه طايفهء دره‌شولى از ايلات قشقايى از دارابخان ايلبيگى فرار نموده كه بروند در ايلات بختيارى . داراب خان مخبر شده آدمى فرستاده نزد خان بابا خان دشمن زيارى ممسنى كه ممانعت از رفتن آنها بكند . هنگام عبور طايفهء دره‌شولى از ممسنى خان بابا خان دشمن زيارى جلوگيرى طايفهء مذكور مينمايد . فيما بين طرفين به نزاع انجاميده ، جنگ مينمايند . هشت نفر از