سال 1294 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز
از 28 صفر تا 2 ربيع الثانى 1294
از قرار مسموع نواب و الا در وقت فرستادن خزانه به دار الخلافهء طهران حكم فرموده بودند هر منزل تفنگچى بدهند كه همراه خزانه بروند و حضرات سورمقى از جهت ندادن تفنگچى فرارى شده بودند . شانزده نفر از حضرات سورمقى را گرفته بودند و در سيزدهم ماه صفر به حضور نواب و الا آورده بودند . آنها را حكم فرموده چوب زيادى زدند و گوشهاى آنها را سوراخ كرده در بازار گردانيدند .
ديگر آنكه از قرار مذكور در هيجدهم ماه صفر شخص جهرمى كاغذى ساختگى ساخته بود و به حضور نواب و الا آورده بود . معلوم شده كه كاغذ ساختگى است . حكم فرموده او را چوب زيادى زدند و گوشش را سوراخ كردند .
ديگر آنكه در روز هفتم ماه ربيع الاول پنج نفر از طايفهء عرب كه سرهء آنها اويس نام داشت و از دزدهاى معروف بوده به حضور نواب و الا آورده بودند . حكم فرمودند چهار نفر را دست بريدند و خود اويس را سر بريدند .
ديگر آنكه لطفعلى نام پسر فضلعلى بهارلو با يازده نفر از تابعين آنها ، كه قوام الملك بعد از كشتن فضلعلى با سرباز و سوار به شيراز به حضور نواب و الا حاجى معتمد الدوله فرستاده بودند و نواب معظم اليه آنها را در انبار حبس كرده بودند ، در شب چهارشنبه عيد نوروز چهار ساعت از شب گذشته نواب و الا حاجى معتمد لدوله حكم فرمودند ده نفر از آنها را برده در خارج دروازهء قصابخانه تا صبح گچ گرفتهاند ، و پسر فضلعلى را با يك نفر ديگر بخشيدند . و همچنين در همانشب سر فضلعلى و چهار سر ديگر ، كه چهل پنجاه روز بوده كه در فوق حصار نارنج قلعه آويخته بودند كه عبرت باشد ، حسب الحكم نواب و الا به خاك سپردند .
ديگر آنكه احمد خان لشنى كه يكى از قطاع الطريق بود در چهاردهم ربيع الاول او را در هرابرجان گرفته بودند و اخبار به نواب و الا حاجى معتمد الدوله داده بودند ، نواب و الا هم حكم فرمودند محمد حسين خان سرهنگ كه ضابط طايفهء لشنى است سوار فرستاده او را به شيراز بياورند .
ديگر آنكه ميرزا فضل الله نام كه قبل از اينها منشى ايلخانى بود كدخداى ده خود را به جهت ادعاى حاصل ده خود در خانهاش حبس مينمايد . مراتب را خويشان آن كدخدا به حضور نواب حاجى معتمد الدوله مىرسانند . نواب و الا ميفرستند شخص محبوس را از خانهء ميرزا فضل الله