تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام التواريخ ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
روم رفت و مريم دختر قيصر را بخواست « 1 » و لشكرى تمام بستد و به راه آذربيجان بازگشت و بندويه با وى به عراق آمد و با بهرام محاربت كردند و ظفر وى را بود . بهرام به هزيمت به خراسان رفت و آن جايگه ثبات نيافت ، به تركستان رفت و مقام كرد . اپرويز كس به زن خاقان فرستاد با تحف بسيار و استدعا كرد تا فرمود كه بىآگاهى خاقان ، بهرام را بكشتند . چنين گويند كه ملوك شروان از نژاد وىاند . و كسرى اپرويز به درجه‌اى رسيد در بزرگوارى و جبارى و تنعم و كامكارى كه هيچ ملكى را مانند آن نبوده است [ و قريب سى و هفت سال « 2 » پادشاهى كرد ] « 3 » و بر ملوك جهان تفوق كرد تا آفتاب دولتش آهنگ غروب كرد [ و گلبرگ حشمتش از تندباد نكبت فروريخت ] « 4 » . و اعظم اسباب آن واقعه آن بود كه پيغمبر ما محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله و سلم - به ملوك اطراف نامه نوشت و ايشان را به اسلام دعوت كرد . نامه چون به اپرويز رسيد و نام پيغامبر ، بالاى نام خود ديد ، طيره گرديد و نامه را بدريد . خبر به آن حضرت رسيد ، بر وى نفرين « 5 » كرد و گفت : مزق الله ملكه كما مزق كتابى . [ و مستجاب گشت ] « 6 » . اپرويز به بادان كه عامل يمن بود نامه كرد كه كس بفرست تا آن مرد كه در تهامه دعوى پيغمبرى مىكند تا به دين قوم خود رود و الا او را بر من فرست . بادان ، فيروز ديلمى را با چند كس معروف ديگر نزد پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرستاد . چون ايشان حكايت در حضرت رسالت عرضه داشتند آن حضرت فرمود كه اپرويز را دوش كشتند ! شما اين حكايت از براى كه مىكنيد ؟ ! ايشان تاريخ ضبط كردند . بعد از مدتى خبر قتل
هامش
( 1 ) - گ : « دختر قيصر زن كرد » . ( 2 ) - ب : « سى سال » ، چاپى و ج : « سى و هشت سال » . ( 3 ) - الف ندارد . ( 4 ) - الف ندارد . ( 5 ) - به غير از الف و گ : « دعا » . ( 6 ) - فقط در گ