و الّا بتفصيل بيان خواهيم كرد كه ارسطو باشكاليكه در استقراء است در سطح منطق چه كرده و اشكال دوم از اشكالات سهگانهايرا كه گذشت چه چاره نموده است ؟ ولى علاج اشكال اول و سوم را به بحث فلسفى واگذار ميكنيم .
و ما در اين بحث كه به اشكال دوم از نظر ارسطو خواهيم پرداخت راى او را در قانون سببيت و قضاياى متفرّع بر آن در سطح بحث فلسفى صحيح مىانگاريم كه از ناحيهء اشكال اول و سوم ، منطق ارسطو دچار محذورى نباشد و بتوانيم وجههء بحث را فقط در حلّ اشكال دوم در سطح منطق قرار دهيم .
* * *
ارسطو از چه راهى استقراء را تصحيح مىكند
ما هنگاميكه عمل استقرائى را انجام ميدهيم تا همگانى بودن پديدهاى را ثابت كنيم يك بار چنين است كه ميخواهيم در پديدهاى كه هدف استقراء ما است تعميم را از جهت حالات آن پديده بدهيم باينمعنى كه اگر چيزى در حالات مخصوصهاى استقراء شده پديدهاى را كه در آن حالات با خصوصيات ملحوظهء مشاهده شده به حالتى كه فاقد آن خصوصيات است . نيز تعميم دهيم .
و بار ديگر ميخواهيم پديده را بحالاتى تعميم دهيم كه با حالات مورد استقراء يكسان است و در هرخصوصيتى كه ما درك ميكنيم و امكان دارد در پيدايش آن پديده مؤثر باشد شبيه مورد استقراء است .
منطق ارسطو اصرار دارد كه تعميم اولى از نظر منطق ما صحيح نيست .
زيرا ما دامى كه حالات مختلفهاى هست كه هنوز استقراء نشده ما چنين حقى نداريم كه بگوئيم نتيجهء استقراء ما اين است كه همهء حالات مختلفه در يك پديده با هم شركت دارند زيرا امكان اين هست كه اختلاف در خصائص و مقوّمات ، سبب آن گردد كه نوع علاقه و ارتباط ميان آن خصوصيات و اين پديده فرق كند .
مثلا ما وقتى استقراء كرديم و ديديم همهء حيوانات بيابانى بهنگام جويدن ، فك