تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
افكار فرض نموده كشف آن را در حقيقت از راه استنباط و از قاعدهءايكه كه خود او مقرّر داشته است كه ميگويد : همهء انعكاسات پيش از افكار است نموده است زيرا آن قانونى كه هيچ انديشه‌اى را بجز بعنوان مسبوق بودنش بانعكاس قبول ندارد و آن را نسخه‌اى از انعكاس ميداند همانست كه هيوم را وادار كرده كه معتقد گردد بر اينكه انديشهء علّيّت نيز مولود انعكاس است و بدنبال پيدا كردن آن انعكاس افتاده است و وقتى خود قانون اسبقيّت انعكاس را ملاحظه ميكنيم مىبينيم همان قانون ( در نظر هيوم ) براساس استقراء است زيرا هيوم در خلال بررسيهائى كه در انعكاسات و افكار داشته باينمطلب متوجّه شده است كه افكار بسيطه همانند انعكاسات بسيطه است و تابع آن انعكاسات است و با اينكه فكر علّيّت جزو آن افكار مورد استقراء نبوده هيوم از همان استقرائى كه در غير مورد علّيّت كرده تعميمى را قائل شده است كه شامل همهء افكار شده است حتى فكر علّيّت را و لذا آن قانون را بر فكر علّيّت نيز تطبيق نموده است . پس معلوم مىشود كه فرضيّهء انعكاسى كه انديشهء علّيّت را منشأ است دليلش از نظر هيوم تعميمى است از تعميمات استقرائى ، حال اگر بنا بشود كه استدلال استقرائى هيچ ارزش واقعى نداشته باشد طبيعى است كه نظريّهء هيوم در تفسير و توجيه نشوء انديشهء علّيّت نيز بىارزش واقعى خواهد بود بلكه استقرائى كه در اينجا هيوم به آن اعتماد كرده شرائطى را كه عادتا در استقرائات صحيح هست ندارد زيرا در استقرائات صحيح دامنهء تعميم تا بافرادى كه ميان آنها و افراد استقراء شده فرق نوعى مشخّصى هست كشانده نميشود مثلا وقتى همهء انواع معدنها را منهاى معدن طلا استقراء كرديم و ديديم با حرارت منبسط ميشوند نميتوانيم نتيجهء اين استقراء را نسبت به طلا هم تعميم بدهيم چه ميان طلا و ساير معدنهائى كه مورد فحص و بررسى بوده از آهن و سرب و مس فرق مشخّصى وجود دارد و ميتوانيم نتيجه را نسبت به همه قطعه‌هاى آهن و سرب و مس تعميم بدهيم زيرا ميان قطعه‌هاى ديگر از آهن و سرب و مس و آن قطعه‌هائى كه مورد بررسى قرار گرفته هيچ فرق نوعى