نمىبينيم كه آن انعكاس مستند بحسّ باشد اين سخن دو اشكال پيش ميآورد .
1 - اگر بنا بشود كه تصوّر - هر تصوّر بسيطى كه باشد - بعنوان يك فكر و انديشه ناچار بايد نسخهاى از انعكاس معيّنى باشد چگونه ممكن است كه ما علّيّت را تصوّر كنيم .
2 - بفرض اينكه ما علّيّت را تصوّر كرديم چگونه ميتوانيم بر علّيّت بعنوان يك علاقهء واقعى ميان دو پديده معتقد شويم بدون اينكه از ناحيهء خود كوچكترين سندى بر اين علّيّت داشته باشيم حواسّى كه فقط دنبال هم بودن اين دو پديده را درك كرده نه علاقهء ضرورت ميان آن دو را .
هيوم خود را از اشكال اوّل اينچنين رها ساخته كه در نظر او مصدر تصوّر و انديشهء علّيّت ، انعكاسى است از انعكاسات افكار نه انعكاسى حسّى چنانچه سابقا شرحش گفته شد .
ولى اشكال دوّم را اعتراف دارد و بر همين اساس ميگويد كه علاقهء علّيّت علاقه ايست ذاتى و روانى نه موضوعى يعنى علاقهء علّيّت ميان دو انديشهء ذهنى ما قائم است و هيچ مجوّزى براى فرض قيام آن در ميان در ميان دو پديدهء خارجى نداريم .
ما اگر از اشكال اوّل بمبناى هيوم پاسخگو باشيم و بر طبق اعتراف هيوم علّيّت را تصوّر كنيم حدّاقلّ حق اين سؤال را داريم كه ( آيا براى اين علّيّت كه ما آن را تصوّر ميكنيم يك واقعيّت خارجى هست يا نه ؟ )
درست است كه ما از براى صفت علّيّت انعكاسى حسّى در عالم خارج نداريم بلكه بنا بنظريّهء هيوم اين صفت علّيّت از رهگذر انعكاسى است كه از انعكاسات افكار است و لكن اين جهت مانع از آن نيست كه ما پس از اينكه علّيّت را تصوّر كرديم همان متصوّر خود را بعالم خارج نسبت داده و از واقعيّت موضوعى آن در خارج سؤال كنيم و بفرض اينكه بقول هيوم فكر عقلى محض نتواند به اين سؤال پاسخ مثبت بدهد لكن درعينحال براى پاسخ منفى نيز نميتواند برهانى بياورد به اين معنى كه قضيّهاى كه مورد سؤال ما است و آن اينكه ( آيا از براى انديشهء علّيّت
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١١٨