تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
بىتاب [ 141 ر ] يك مرحله موكب همايون از اردويه و حرم پيش افتادند و حكم شد كه هر كس كه تواند قطع اين مرحله صعب نمايد و آنكه نتواند بر ساحل جيحون روان گشته به چهار جوى رود و از باديه شير شتر گذشته در مرو باردويهء همايون ملحق گردد .

وصف گرماى باديهء برده‌لق

و رايت نصرت نشان در پناه كلايت و حفظ ديّان روى عزم بقطع آن باديهء بىپايان نهادند در كمال شدّت حرارت تموز « 1 » و فى الواقع تف حرارت را در آن باديهء بىآب اشتعالى بود كه ماهى دريا بر سمندر دوزخ حسد مىبرد و حوت فلك با وجود استغراق در بحر اخضر آسمان از تشنگى مىمرد ، هر تلّ ريگ تودهء آتشى از شدّت حرارت فروزان و درختان آن تلال همچو شجر اخضر در نار سوزان ، سنگ ريزهاء صحارى آن برارى گويى اخگر آتش دوزخست در دست و پاى حيوانات ريخته يا قطعهاى حديد محماة است كه در كورهء عذاب با خاكستر قعر جهنم آميخته ، تلال و وهاد آن بيابان از ارتفاع و انخفاض امواج درياى آتش نمودارى و مهابط و مهاوى اوديه‌اش از نار حاميهء هاويه آثارى ، موارد هبوب رياحش همچو دهن كوزهء سيماب در كمال ضيق محبس نفس ، و مداخل عصوف ارواحش همچو مدخل كورهء گداز آهن تنگ‌تر از روزن قفس ، امّ هاويه پيش او مادرى مهربان و نار حاميه در جنب اشتعالش خوشتر از گلستان .

وصف تشنگى چول برده‌لق

راهروان آن باديهء آتش افروز را همچو اصحاب اعراف از شدّت عطش جز فرمودهء
« أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ »
« 2 » سخنى ورد زبان نبود و قاطعان آن وادى جانسوز را جز زلالى از چاه آب آرزوى روان نه . اگر احيانا بعد از چند روز لشكر را بر سر چاهى گذار افتادى از وفور مرارت و شدّت حرارت گويى آن چاه زه كش شجرهء ز قوم است كه منبت آن قعر جهنم جاويد باشد و از فرط ملوحت و عفوصت پندارى معدن
هامش
( 1 ) - در اصل : تيموز . ( 2 ) - سورة الاعراف قسمتى از آيهء : 50 .