در آن موقف حشر مانند ، ظاهر شد و از كثرت گوشت اسب كه اطيب و الذّ و انفس لحوم است كار بجايى رسيد كه كسى كه در تمام عمر هرگز پاى مورى نيافته بود پشت اسبى بر دوش داشت و آنكه را قدرت تصرف در ران ملخى نبود دست و شانهء اسبى را در پا انداخت . فى الجمله نعمتى بدان فراوانى و گوشتى بدان ارزانى در كم زمانى مشاهد طالبان نعمت و سايلان دعوت گشته باشد .
ابيات
در طوى باغ نو ز نعمت و لوت * كس نديده چنان فراوان قوت
شربتى از نبات ، آب يخى * پشت اسبى ، چو پاى يك ملخى
بس كه افتاده گوشت سان بر سان * سر خود خورده كلهء حيوان
نعمت از بس كه بىنوا مىبرد * كلهء اسب يك گدا مىبرد
بىنوايان تمام غرقهء گوشت * چار پهلو شكم ز ارقهء « 1 » گوشت
خردهء سفرهاى مجلس شور * سالها ماند بر وحوش و طيور
وصف پيشكش كه در طوى باغ نو كشيدند
چون از مدّ سماط ، نشاط و انبساط تقديم افتاد و مواجب شكر الهى بر مواهب و نعم غير متناهى بظهور رسيد قبچچيان و خازنان حضرت سلطنت پناهى محمد تيمور سلطان ، انواع پيشكشهاى « 2 » غريبه و الوان تنسوقات « 3 » عجيبه در ميان آوردند كه عقل از وفور و كثرت در عدّ و احصاء آن بىطاقت و احصا گشت و وهم در عرضهء عرض آن از احاطه ناتوانا شد . اطباق زرّين و سيمين سراسر نقود ذهبى و فضّى « 4 » كه اطباق چرخ مملوّ از نقود رايج كواكب ثواقب در مقام خجالت و انفعال آمد ، برسم پيشكش پيش كشيدند و در عقب آن الوان اقمشه كه عقل در نقوش زركشى و سيم دوزى آن حيران بود بميان آوردند . خلعتهاى فاخر پادشاهانه كه چشم زمانه نظير آن در هيچ دور از ادوار و هيچ عصر از اعصار مشاهده نكرده بود در محفل سامى سمت
هامش
( 1 ) - در اصل چنين است و شايد « مرقه » باشد .
( 2 ) - در اصل : پيشكهاى .
( 3 ) - در اصل : نمسوقات .
( 4 ) - در اصل : خفى .