تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
كان گوگرد برآمده و رنگ آن آب سبز و بوى گوگرد از آن ظاهر . در زمستان چنان گرم است كه اصلا بر بدن نتوان ريخت و گر و خارش را غسل در آن چشمه نافع است و بوى و رنگ آن آب دليل ظاهر است كه منبعش گوگرد است و شبهاى تابستان نيز در كوهستان آن قصبه جابه‌جا آتش قدرى عيان مىشود بىآنكه كسى افروخته باشد . شيخ از خلفاى مشهور شيخ عبد العزيز دهلوى است و بر جادّهء فقر استقامت تمام داشت و كتب تصوّف مثل فصوص و نقد فصوص و غير آن را به طالبان اهل استحقاق درس مىگفت و آخر عمر شاهنشاهى را نسبت با وى اعتقادى عظيم پيدا شده در بعضى مهمّات استمداد همّت از او مىنمودند و در عبادت‌خانه قريب به محلّ خاص جايى از براى او معيّن ساخته ، شبها خلوت با وى مىداشتند و نماز معكوس را كه از او مشاهده نمودند ، نسبت معكوس شد . در سنهء 989 ه . چون مشرّف بر مرض موت گرديد شيخ قطب عالم خلف صدق شيخ عبد العزيز را كه به شيوهء سپاهيگرى اشتغال داشت از دهلى طلبيد و خرقه و عصا و ساير لوازم مشيخت را پيش وى نهاده گفت اين امانت والد ماجد شما بود شما به آن سزاوارتريد و سفر آخرت گزيد و « حقيقت فقر » تاريخ او شد . شيخ قطب عالم موفق شده و ترك ملازمت نموده اقتضاى اثر پدر بزرگوار را دستاويز ساخته در دهلى متوطّن است و به توليت قدمگاه حضرت رسالت پناهى - صلى الله عليه - و سلم حسب الامر اشتغال داشته به خدمت هر صادر و وارد قيام مىنمايد ان شاء الله العزيز به اخلاق پدر عزيز متحلّى گردد .

شيخ عبد الغنى بداونى

نيز از خلفاى شيخ عبد العزيز است در ترك ابن ادهم وقت و در تجريد شبلى روزگار است . در اوايل كه طالب علمى در بداون مىكرد حال بر او غالب مىآمد و احيانا يك پاس كم و بيش در عين سبق خواندن از شنيدن نغمه بىشعور مىماند و چون محرمان از او مىپرسيدند كه چه ديدى كه اين حالت پيش آمد ؟ مىگفت من هيچ نمىدانم و بنابر بعضى علايق كه از ممرّ تأهّل سر راه طالبان آگاه مىگردد . بيت :
در راه خدا كه رهزنانند * آن راهزنان همين زنانند
در طلب كفاف به دهلى آمد و به ملازمت تاتارخان حاكم آنجاكه [ در ] لباس اهل جاه از اهل الله بود رسيد و ارادت به شيخ عبد العزيز آورد و تحصيل تمام كتب متعارف متداول
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 75 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى