شيخ عبد الحق دهلوى
حقّى تخلّص مىكند . مجموعهء كمالات و منبع فضايل است و جميع علوم عقلى و نقلى را درس مىگويد و در تصوّف رتبهء بلند دارد و از جملهء تصانيف او ترجمهء تاريخ مدينه سكينه و كتابى است در احوال مشايخ متأخّر هند كه « ذكر الاوليا » تاريخ آن است . از عنفوان شباب درد طلب داشت و چندگاهى در فتحپور بنابر الفت قديم با شيخ فيضى و ميرزا نظام الدين احمد مصاحب بود و فقير نيز به تقريب ايشان شرف خدمتش را دريافته پيوسته از فوايد صحبتش محظوظ بودم و چون وضع زمانه و زمانيان كه همه مخلّ و بر مكاره طبيعى مشتمل است ديگرگون شد و بر اوضاع آشنايان اعتماد نماند ، صحبت فلانى و فلانى به او راست نيامد و توفيق رفتن به كعبهء شريفه رفيق او شد ، از دهلى به طريق جذبه به هيچچيز مقيّد ناشده به گجرات رفت و به حسن سعى ميرزا نظام الدين احمد و مددگارى او در جهاز نشسته به سفر حجاز رفت و به جهت تيغ بعضى موانع طبيعى به مدينهء سكينه - على ساكنها السلام و التحية - نتوانست مشرّف شد و روزى چند در مكّهء معظّمه پيش شيخ عبد الوهّاب هندى خادم شيخ رحمت الله محدّث عليه الرحمه - كه با حاجى بيگم از حج بازگشته به آگره آمده و فقير از دست مبارك او آب زمزم نوشيده و سبق حديث تيمّنا گرفته بود - اجازت حديث حاصل كرده به وطن مألوف رسيده حالا ستر حال خويش به افاده و استفادهء علوم رسميّه مىكند چون همّتش بلند است ان شاء الله تعالى بدون مطلب در راه بند نشود در ايامى كه از مكّهء معظّمه تشريف به دهلى آورد و فقير به حسب مطلب به اضطراب تمام از بداون متوجه اردوى پادشاهى بودم لحظهاى خدمتش را دريافتم و بعد از آنكه به لاهور رسيدم خطّى نوشته فرستاد نقل آن بهجهت تيمّن و تذكار ثبت مىنمايد :
بعد از عرض بندگى و نياز معروض مىگرداند كه احوال اين غريب نامراد بر آنچه مقتضاى غربت و نامرادى است موجب شكر است ، اميد كه ايشان نيز دايم الاحوال مشمول حفظ الهى بوده باشند در وقتىكه ملازمان ايشان به دهلى تشريف آوردند و مخلص خود را ساعتى لطيف مشرّف ساختند آن ملاقات جز تعطّش و اشواق نيفزود و