چندان چيز ناگفته و ناشنيده ماند كه چه گويد : سنة الوصال سنة « 1 » كه گفتهاند آن خود به تحقيق همچنين بود بلى صحبت دنيا اگر خود ممتد بود نيز همين حكم دارد
قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
در اين عالم خود فرصت صحبت داشتن و از صحبت دوستان محظوظ شدن نيست ، اگر علاقه درست است و رابطه محكم فردا مگر صحبتى داشته شود -
عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ
- ان شاء الله تعالى امروز سعى در درست ساختن علاوه و تصحيح نيّت بايد كرد ، مصاحبت موقوف بر فردا باشد تا حضور و غيبت يكسان گردد و فراق و وصال اينجايى يكرنگ ، حق سبحانه و تعالى يك نوع نسبتى و لو عموما ارزانى فرمايد كه معنى محبّت و حقيقت آشنايى تمكّن يافته است . الحمد لله على ذلك . اللهم زد و لا تنقص .
عزيزى بود از اهل حرمين كه اين دعا را دايم مىخواند : اللهم كمّا انعمت فزد كما زدت فادم كما ادمت فبارك . حق سبحانه تعالى نعمت معرفت و محبت زايد و دايم و مبارك گرداند - بحرمة سيد الاولين و الآخرين محمد و آله و صحبه اجمعين . اگر گاهى مخلص خود را به نوازشنامهء مشرّف گردانند هرچه از اخبار قدس آثار حضرت شيخى قبلهگاهى سمىّ كليم الهى - سلمه الله و ابقاه - معلوم ملازمان باشد به اعلام آن مشرّف و مسرور خواهند ساخت و كلمهاى چند به حضور شريف عرض كرده از خاطر نرود ، هرچند خواست كه از اين باب چيزى نويسد قلم نرفت چه حاجت است باز چون نوبت به عرض بندگان ميرزايى رسيد شعارى از اين معنى نمود ، بلكه صريح نوشت كه از تكلّف دور است در رسانيدن آن مكتوب مقيّد خواهند بود و الدعا .
شيخ فيضى بعد از آمدن از ولايت دكن بنابر روش قديم ستم ظريفانه كه ياران را براى گرمى مجلس و همزبانى خويش بهجان مىخواست اما پيوسته سركوفته و آزردهخاطر مىداشت . ع :
يار ما اين دارد و آن نيز هم
خطّى چند مشتمل بر اظهار شوق طلب شيخ حقّى از لاهور فرستاد او از نهايت آزارى كه در دل داشت نيامد و مكاتيب عذرآميز نوشت و انقطاع را بهانه ساخت و شيخ فيضى اين رقعه را كه نقل نموده مىشود در جواب ارسال داشت و اين آخرين رقعات مكتوبهء اوست و فيه ما فيه :
هامش
( 1 ) . چنين است در هرسه نسخهء بداونى و مشهور : سنة الوصال ساعة .