تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
دهانيدن : به ياد ديگرى آوردن ، يادآورى 62 ذكرارّه : نوعى ذكر درويشان كه تلفّظ آن با زبان و سينه باشد به وجهى كه آواز كشيدن ارّه از آن مفهوم شود . يعنى لفظ اللّه را به‌سوى بينى كشند و لفظ هو را به‌جانب قلب و سينه و اين كشيدن و فرو بردن هردو لفظ مذكور به زور و شدّت باشد ليكن به آواز حزين و صوت متوسّط . نوعى از اذكار مشايخ كه به گلو كنند نه به زبان و آن حق حق است . 103 راگ : به زبان مردم هند نوعى سرود و لحن ( ل ) 154 روپاك : دستمال ، رومال ، دستمال كه زنان بر سر بندند ، برقع 25 سخن چاوى : ظاهرا در سخن لابه و زارى كردن ضجّه و مويه 113 سيصدى : فرماندهء سيصد سوار ، يا كسىكه ماهانهء سيصد نفر را دريافت كند 70 صوبه : ناحيه ، منطقه ، مملكت ، ديارى كه مشتمل بر اضلاع و پرگنه‌جات مختلف باشد ( آنند ) 61 ، 192 عصيده : نوعى حلوا 174 علاتى : ج علّه ، بنو العلات ، فرزندان مرد از زنان گوناگون ، برادر علاتى ، برادر ناتنى 85 غلط كردن : خطا كردن 55 قبق زدن : قباق افكندن . قباق چوبى بلند و عظيم است كه در ميدان‌ها نصب كنند و بر فراز آن حلقه‌يى از طلا يا نقره وضع نمايند ، سواران از يك جانب ميدان دوانيده به پاى قبق كه رسند همچنان كه اسب در دويدن است تير در كمان نهاده حوالهء حلقه كنند و هركس كه آن حلقه را به تير زند ، حلقه از آن او باشد و چوب قباق نيز مستعمل است . قباق افكندن به معنى هدف‌زنى است . و آن‌چنان است كه چوبى دراز به طول چهل يا پنجاه گز درميدان نهند و طشت مس يا نقره بر بالاى چوب تعبيه كنند و سواران در حال اسب‌دوانى تير يا تفنگ بر آن طشت زنند . در زمان قديم سلاطين ترك به‌جاى طشت كدويى طلايى يا نقره‌يى از آن چوب مىآويختند ، چه قبق به فتحتين و به فتح اوّل و ضمّ ثأنى در تركى كدو را گويند ( ل ) 202 قحّ : ناب ، خالص 97