تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بسل : يكى از معانى بسل ، پاشنه است . ( آنند ) ظاهرا « از بسل برآمدن » يعنى دور پاشنه چرخيدن 186 بغرا : نوعى آش كه گويند آن را بغراخان پادشاه خوارزم وضع كرده است . نوعى پلو كه از گوشت و ميدهء نخود و روغن و قند و سركه و زردك و غيره درست كنند ( ل ) 106 بندوق : بندق در اصل به معنى گلوله است . فارسيان آن را به معنى تفنگ به‌كار برده‌اند ( آنند ) 38 بوتم : طفل ، بچه ، فرزند ( فيروز ) 61 به جنس : عينا 98 بيستى : فرمانده بيست سوار ، كسىكه وظيفهء بيست سوار را دريافت كند 248 بيگه : جريب ، يك بيگه چهار هزار متر مربع است ، 5 / 2 بيگه يك هكتار است . 61 پاجى : مجازا به معنى فرومايه و جلف . سليم تهرانى گويد :
دل شكسته‌ام از جور پاجيان خون شد * چو هند هر نفر هند هم جگرخوارست
( آنند ) 180 پاجيان : ج پاجى 58 پارچه : پاره ، تكّه 46 پاره : پول ، پول خرد ، زر و سيم اندك‌مايه كه در ديار روم رايج بود . تركان امروز هم
Para
را به معنى پول به‌كار مىبرند . و از فارسى گرفته‌اند . مولوى گفته است :
مكن اى دوست ز جور اين دلم آواره مكن * جان پى پاره بگير و جگرم پاره مكن
( ل ) 55 پانصدى : فرمانده پانصد سوار ، كسىكه ماهانه وظيفهء پانصد نفر را دريافت مىكند . 64 پرگنه : زمينى كه از آن خراج و مال گيرند . در لغت هندى بلوك و ناحيه را گويند ( آنند ) 15 پرگنات : ج پرگنه 81 پتيل : پاتيل ، ديگ و مانند آن ، برنج ( آلياژ مس و قلع و سرب ) ، ظاهرا به مجاز به معنى جنس قلّابى و بىارزش به‌كار رفته است . 171