گر در صف ما مورچهيى گيرد جاى * آن مورچه شير گردد از دولت ما
( آنند ) 13
لذّة الكبد : مايهء خوشى جگر ، تركيبى است مانند قرّة العين كه در مورد فرزند بهكار مىرود 63
لك : صد هزار و هندى است ( آنند ) 263
لكنهو : نام شهرى در جلگهء گنگ در استان اوتارپراديش در شمال هند ، در متون فارسى و اردو به صورتهاى لكهنو ، لكناو ، لكناهو ، لكنو بهكار مىرود . اروپاييان
Lucknow
مىگويند . مردم هند معمولا
Laknaw
تلفّظ مىكنند . 59
ماجن : زيرك 95
ماللنكنى : روغنى است كه در هند مصرف دارويى دارد ، در توصيف آن رسالاتى نوشته شده است ( متن كتاب ) 26
مطلّع : ظاهرا به معنى طلّاع استعمال شده است ، طلّاع كسى است كه پيوسته همّت او به معالى كارها باشد ، آنكه قصد كارهاى بزرگ كند ( ل ) 108
مغيّر : ظاهرا به معنى مخدّر و مانند آن بهكار رفته است : « در مجلس شاهنشاهى مكيّفات و مغيّرات آورده تكليف به قاضى هم نمودهاند . . . » 55
ميان : لفظ تعظيم است ، به معنى آقا و خواجه . اين لغت زبانزد مردم سند بود ، از آنجا در هندوستان شايع شده است ( آنند ) 3
مير بحرى : مير بحر : امير البحر ، درياسالار ، داروغهء گذر دريا .
مير بحرى : باج و خراجى كه در بندر از كشتىها مىگيرند ( ل ) 250
مير بخشى : رئيس اداى حقوق اجزاى يك اداره ، مهتربخشيان - بخشى 36 ، 149
مير عدل : داروغهء عدالتخانه ( نا ) 52
نفس راندن : دعا كردن 65
نگوچه : ظاهرا حجاب ، ستر 225
نگوچهپوش : محجّبه ، سترپوش 225