تر : ظاهرا ناراحت ، اخمآلود ، خشمگين . خاقانى گويد :
به ره چو پيش تو باز آيم و سلام كنم * به خشك پاسخگويى عليك و تر گردى
( ل ) 163
ترخان : كسىكه پادشاهان قلم تكليف از او بردارند ، كسىكه هروقت بخواهد به نزد پادشاه رود .
به اين معنى تركى است و معرّب آن طرخان است . 137
ترزيقنويسى : ترزيق در اردو به معنى بيهوده و ياوه است . احتمالا ترزيقنويسى يعنى نوشتن سنان و سرودن اشعار ياوه و بىمعنى است . 62
تفريق : طلاق ، جدا شدن از هم 67
تقريب : ظاهرا به معنى سلب . به تقريب : به سلب ، بروجه ، به علّت . كليم گويد :
دگر تقريب رفتن چون به بزم او نمىديدم * براى پرسش آن نرگس بيمار مىرفتم
( آنند ) 6 ، 16
تنگه :
tanga
يا تنكه
, tanaka
نوعى نقدينهء رايج در هند بهمقدار دو فلوس . امير خسرو گويد :
بود ز احسان جلالى به دوام * تنگه ز امروهه هزارم انعام
( آنند ) 6 ، 13
توته : گوشت فزونى را گويند كه گاه در اندرون پلك و گاه بالاى پلك برآيد ( زگيل ) ( جهانگيرى ، 2 ، 1947 ) . ظاهرا به معنى طوطى است كه مجازا به مفهوم مقلّد و پيرو بهكار رفته است . 15 جاگير ، جايگير : قطعه زمينى كه پادشاهان به امرا و منصبداران مىدادند تا محصول آن از كشت و كار هرچه پيدا شود متصرّف گردند . در اصطلاح ارباب دفاتر سلاطين هند ، تيول و قدرى از ملك كه عوض ماهانه دهند . در عربى آن را اقطاع گويند . 14 ، 43
جاگيردار : متصرّف درجاگير 84
جاويدن - چاويدن 142
جملة الملكى : همهكارهء امور مملكت ، پيشكار ( م ) 131
جنگره ، جنكره : آدم الواط و الدنگ و بىسروپا 181