تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
تر : ظاهرا ناراحت ، اخم‌آلود ، خشمگين . خاقانى گويد :
به ره چو پيش تو باز آيم و سلام كنم * به خشك پاسخ‌گويى عليك و تر گردى
( ل ) 163 ترخان : كسىكه پادشاهان قلم تكليف از او بردارند ، كسىكه هروقت بخواهد به نزد پادشاه رود . به اين معنى تركى است و معرّب آن طرخان است . 137 ترزيق‌نويسى : ترزيق در اردو به معنى بيهوده و ياوه است . احتمالا ترزيق‌نويسى يعنى نوشتن سنان و سرودن اشعار ياوه و بىمعنى است . 62 تفريق : طلاق ، جدا شدن از هم 67 تقريب : ظاهرا به معنى سلب . به تقريب : به سلب ، بروجه ، به علّت . كليم گويد :
دگر تقريب رفتن چون به بزم او نمىديدم * براى پرسش آن نرگس بيمار مىرفتم
( آنند ) 6 ، 16 تنگه :
tanga
يا تنكه
, tanaka
نوعى نقدينهء رايج در هند به‌مقدار دو فلوس . امير خسرو گويد :
بود ز احسان جلالى به دوام * تنگه ز امروهه هزارم انعام
( آنند ) 6 ، 13 توته : گوشت فزونى را گويند كه گاه در اندرون پلك و گاه بالاى پلك برآيد ( زگيل ) ( جهانگيرى ، 2 ، 1947 ) . ظاهرا به معنى طوطى است كه مجازا به مفهوم مقلّد و پيرو به‌كار رفته است . 15 جاگير ، جايگير : قطعه زمينى كه پادشاهان به امرا و منصبداران مىدادند تا محصول آن از كشت و كار هرچه پيدا شود متصرّف گردند . در اصطلاح ارباب دفاتر سلاطين هند ، تيول و قدرى از ملك كه عوض ماهانه دهند . در عربى آن را اقطاع گويند . 14 ، 43 جاگيردار : متصرّف درجاگير 84 جاويدن - چاويدن 142 جملة الملكى : همه‌كارهء امور مملكت ، پيشكار ( م ) 131 جنگره ، جنكره : آدم الواط و الدنگ و بىسروپا 181
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 277 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى