برخى لغات و تعبيرات كتاب « * »
آببازى : شناگرى ، سباحت . طغرا گويد :
طفل اشك از بحر چشمم خودبهخود گيرد قرار * آببازان را تلاش دست و پا تا معبرست
( آنند ) 59
احدى : يكى از مناصب در عهد اكبر ، ظاهرا به اين معنى در ايران هم به كار رفته است
محسن تأثير گويد :
سرو را سختن با قدش از نابلدى است * الف شمع به پيش قد شوخش احدى است
( ل ) 158
احديان : ج احدى 43 ، 158
از هم گذرانيدن : به قتل رساندن ، كشتن 226
اعراضى شدن : روى گرداندن ، اظهار تنفّر 57
الكه : لفظ تركى است به معنى كشور ، ناحيه . به صورت الكا هم به كار مىرود ( ل ) 9
ايلغار : به سرعت بر سپاه دشمن تاختن ( آنند ) 11
با آن : باوجود آن ، مع الوصف 40
بخشى : آنكه مشاهره و حقوق مىدهد 153 و 41
بستن : سرودن ، ساختن . در تركيه ترانه را « بسته » و ترانهساز را « بستهكار » گويند . همين فارسى به معنى كندكار به كار رفته است . 46
هامش
* در اين بخش : ( آنند ) : فرهنگ آنندراج ؛ ( كا ) : كاروان هند ، ( ل ) : لغتنامهء دهخدا ، ( م ) : فرهنگ دكتر محمد معين و ( فيروز ) فيروز اللغات ، فارسى اردو ، حاجى فيروز است .