مگر صاحبدلى روزى به رحمت * كند در كار اين مسكين دعايى
و چون نيك مىنگرم اين مسوّده و ديگر مسوّدات حكم بياضى دارد كه نبذى از معلومات در آن درج شده چه مبصرات و چه مسموعات جامع را شامل است به حكم آنكه ، بيت :
سخن را به نوك قلم بند كن * كه ناگه ز مردم گريزد سخن
در قيد كتابت آورده شد پس اطلاق تصنيف يا تأليف بر او از روى انصاف جز لاف و گزاف كه منافى سيرت اشراف است نتواند بود و مرا از آن شرم باد تا به مباهات و مفاخرت ، چه رسد و اگر بلندپروازى كنم همين نقد ناقص عيار و متاع بىقيمت و بىمقدار و عبارت قاصر بىاعتبار براى تكذيب و تزييف دعوى من بس است . ع :
مرا نداند از آنگونه كس كه من دانم
حكايت بر سبيل تمثيل
روبهى گفت با شتر كه عمو * از كجا مىرسى تو راست بگو
مىرسم گفت اينك از حمام * شستهام ز آب گرم و سرد اندام
گفت آرى كه شاهد اينت * بس بود دست و پاى چركينت
اكنون وقت آن است كه دست نياز به درگاه كارساز بىنياز بندهنواز برداشته آنچه اصلح حال باشد با آنكه بر آن حضرت هيچ اصلح واجب نيست بلكه تفضّل است بخواهد و اكتفا به مناجات كه از تصنّع و تكلّف دور و به اجابت نزديك است نمايد .
مناجات
پادشاها بهنظر رضا و رحمت بر ما نگر ، خداوندا ظاهر و باطن ما را در طلب رضاى خود جمع دار ، تفرقه و پريشانى و سرگردانى از راه ما و همهء مسلمانان بردار ، عفو و عافيت قرين وقت ما كن ، عنايت و هدايت را سايق و قايد ما گردان ، ما را به دست تفرقهء ما باز مده ، ما را به ما باز مسپار ، ما را به ما مگمار ، ما را از شرّ ما نگاهدار ، و كار ما و همهء مسلمانان در عافيت و رضاى خويش به اصلاح آر ، كرده را درگذار و آينده را نگاهدار .
بيت :