تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
چنان ساز مايل به عقبى مرا * كه نبود تمنّاى دنيا مرا اجل گر كند چاك پيراهنم * نگيرد غبار جهان دامنم چو تيغ اجل رخنه در جان كند * عزازيل آهنگ ايمان كند ز رحمت بكن يك نظر سوى من * در لطف بگشاى بر روى من نويدى ده از لطف بخشايشم * كه باشد در آن خواب آسايشم چنان قوّتى ده كزين اضطراب * شود بر من آسان سؤال و جواب چو خلق جهان رو به محشر كنند * سراسيمه از خاك سر بركنند گرفتار عصيان ز بخت سياه * سيه گشته روها ز شرم گناه ز گرماى محشر در آن اضطراب * شود سنگ آب از تف آفتاب نباشد در آن عرصهء پرملال * پناهى بجز سايهء ذو الجلال به فضل خود اى صانع ذو المنن * مرا سايهء لطف بر سر فكن چو ميزان عدل آيد اندر ميان * كه گردد كم و بيش هر كس عيان بود همرهم كوههاى گناه * كه در پيش آن كوه باشد چو كاه چه باشد كه از رحمت بيكران * كنى پلّهء طاعتم را گران در آن منزل پر ز خوف و خلل * كه پرّان شود نامه‌هاى عمل بود آن‌چنان نامهء من سياه * كه نتوان دگر ثبت كردن گناه به ابر كرم نامه‌ام را بشوى * وز آن شست‌وشويم بده آبروى چو از دوزخ آتش علم بركشد * كه خلق جهان را به دم دركشد بزن آبى از لطف بر آتشم * وز آن آتش آور برون بيغشم چو بر روى دوزخ نمايد صراط * به افغان درآيند خلق از نشاط چو شبهاى تاريك هجران دراز * چو دود دل عاشقان جان‌گداز به باريكى از موى باريك‌تر * ز دود شب هجر تاريك‌تر ز شمشير برّنده برّنده‌تر * زبانه زنان همچو نار سقر نگيرى اگر دست من واى من * به قعر جهنّم شود جاى من بضاعت نياوردم الا اميد * خدايا ز عفوم مكن نااميد
الحمد لله و المنّه كه بعد از اندودن دود چراغ و سوختن دماغ از اين عجاله فراغ حاصل