تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

عتابى

سيّد محمّد نجفى است در دكن اعتبار تمام داشته و هندوستان رسيده در اله‌آباد بندگان پادشاهى را ملازمت نمود و بسيار نامقيّد ظاهر شد و بىباك و ناهموار و اين معنى به عرض رسيد كه او شاه فتح الله را در دكن هجو كرده بود . چون از او پرسيدند انكار آورده و گفته كه در آن ديار كى امثال او را در نظر اعتبار مىدرآوردم ؟ اين معنى بيشتر باعث بدگمانى بر او شده در بند كشيدند و در فتحپور فرمودند كه مسوّدات او را ملاحظه نمايند تا چه كسان را در اين مدت هجو كرده باشد . بعضى چيزها برآمد و ده سال در گواليار محبوس بود . آخر حال كه به وسيلهء شفاعت شاهزادهء بزرگ و ديگر مقرّبان بر جريدهء او رقم عفو كشيده به لاهور طلبيدند ، همان بدخويى كه داشت روزى به خانهء قاضى حسن قزوينى كه خطاب خانى دارد رفت و دربان مانع آمد و دست و گريبان شده خود در مجلسى كه مجمع ياران بود و طعام مىخوردند درآمد و به قاضى حسن مىگويد كه باعث شما بر منع اهل فضل غريب اين طعام بود و حق به‌جانب شماست . هرچند صاحب‌خانه و حضّار عذرخواهى كردند كه دربان شما را نشناخت فايده‌اى نداد و تناول از آن طعام ننمود . در شعر عربى و فارسى و خط و انشا صاحب دستگاه است و ديوانى دارد . از اوست :
در گلخن هوا دل فرزانه سوختيم * قنديل كعبه بر در بتخانه سوختيم
*
ما رخصت اين خون بحل را به تو داديم * گفتيم و نوشتيم و سجل را به تو داديم
*
به عزّت تو كه ما بلبلان اين چمنيم * كه گل شكفت و ندانسته‌ايم باغ كجاست
و له
در كشور تو نام وفا گريه آورد * قاصد جدا و نامه جدا گريه آورد
*
كوس سخا بلند و ره آفتاب نيست * اين طرز خاص و مجلس عام تو مىكشد
*
از سر كوى تو آلودهء بهتان رفتم * عصمت آوردم و تر دامن عصيان رفتم
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 189 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى