تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
رسالهء در تصوّف منظوم كرده و اين بيت مضحك از آن است كه به زور اشباع موزون ساخته :
احرنجم يحرنجم احرنجاما مصدر
و ظاهرا آخر عمر از شعر توبه كرده باشد .

ثنايى مشهدى

نامش خواجه حسين است . پيش از آنكه به هندوستان بيايد بزرگان اين ديار بر بيتى از او غائبانه بزمى مىآراستند و در هر مجلس شعر او را به تبرّك مىخواندند و متّفق الكلام و الاقلام بر استادى او خط مىنوشتند . چون آمد آن‌همه شوق او از حسد به فسردگى مبدّل شد و در گوشهء مجهولى افتاده نشانهء صد تير اعتراض بوده حيران وادى ساير الناسى گرديد . ديوان او مشهور است و مثنوى خوب دارد ، اگرچه عامى بىماده است و عباراتش وفا به آن قصيده‌هاى بلند او نمىكند ، اما به هرحال شاعر طبيعت است و در همهء اقسام سخن غير از توحيد و موعظت و نصايح و حكم دستگاهى طرفه دارد . اين چند بيت از او به يادگار نوشته مىشود :
چنان ناز بارد ز پا تا سرش * كه رفتن توان ناز از بسترش
اگرچه اين مضمون نزديك است به آن بيت استاد كه :
عشوه دماند از زمين ناز فشاند از هوا * طرز خرام كردن و پا به زمين نهادنش
و له
گر به‌مثل جا كنى در پس آيينه شخص * بيند تمثال خويش تافته روبر قفا
*
بس‌كه از خانه غم برون ريزم * تنگى خانه از برون در است
در تعريف ايلچى مىگويد :
چو مهر فلك دهر گرديده‌اى * چو خواب آشنا روى هر ديده‌اى مگر رشحهء دست تست آفتاب * كه شويد جهانى به يك قطره آب سياهى در آن قوم طالع زحل * گرفته به‌حدّى كه گر فى المثل شود بر بدن شمع هر موىشان * مشخّص نسازد نظر روىشان