تقى الدين ششترى
نو در ملازمت پادشاهى آمده از علوم عقلى و نقلى نصيبهء كامل دارد و شعر نيكو مىداند .
طبع نظمى دارد اين ابيات از اوست :
گر دست ندهم كه به رويت نظر كنم * بارى دهان به ياد لبت پرشكر كنم
باآنكه همچو سبزه به خاكم نشاندهاى * دست و دلى كجاست كه خاكى بهسر كنم
در اين ايّام شاهنامه را حسب الحكم نثر مىسازد و قماش را به پلاس بدل مىكند و ريسمان را پنبه مىسازد .
ثانى خان هروى
از امراى قديم الخدمت است و به حسن كفايت و درايت و لطافت طبع مشهور . اگر كسى را به علم و فضل نزد او تعريف مىكردند اول حال به او مىگفت كه آشنايى و محبّت ما مشروط است بهاينكه سخنان اراذل و اوباش را در حقّ ما نشنوى كه مانع اخلاص و باعث نفاق ايشانند و بس ، اشعار او سبوس خورده طور است و باوجود اين ديوانى تمام كرده . از اوست :
اى رسم تو آزار من و قاعده بيداد * بيداد ازين رسم و ازين قاعده فرياد
*
بگذر ز ناخوشى كه درين دير ديرگير * نيكى نديد هركه بدى كرد با فقير
*
از بهر سلام تو رقيب آمده در راه * يا رب كه ازين ره نبرد سر بهسلامت
رباعى
ديدم ز فراق آنكه يعقوب نديد * در عشق كشيدم آنچه مجنون نكشيد
اين واقعه كز هجر تو آمد بهسرم * فرهاد گمان نبرد و وامق نشنيد
على اكبر نام دارد و به تقريب شركت اسمى با پادشاه رسايل در وادى الحاد نوشته و موافق علم نقط پادشاه را و خود را آن شخص معهود مىداند كه در سنهء 990 ه . موافق عدد شخص ظهور خواهد كرد و سخنان محمود را مىآرد - لعنة الله على كليهما - كافيه و