اخلاق در ملازمت ميان شيخ نظام الدين انبيتهى وال - قدّس سرّه - نموده از آن هنگام كه ميان در خانقاه تحصيل علم مىنمود بر وى نظرى خاص داشته تربيتش مىفرمودند و هرگاه كه قاضى به التماس مىگفت چه باشد اگر از مشرب ولايت مرا نيز بهرهاى شود ؟
همين جواب مىدادند كه قاضى مبارك دنيا بخورد و عقبى ببرد تا آخر عمر معزّز و مكرّم و محترم زيست و همچنان بهجانب آخرت رحلت گزيد و از جملهء علما و فضلا و به تقريب تربيت قاضى عليه الرحمه در گوپامؤ توطّن گرفته نشو و نما يافته از منازل و مراحل بعيده مردم از ايشان انتفاع مىگرفتند و به درجهء كمال مىرسيدند . مخدوم بده است كه اكثر نسخ درسى را درس مىفرمود . ديگر سيّد محيى كه همين نسبت داشت و ديگران بر اين قياس و آن قافله به منزل رسيد و ديگرى قايممقام ايشان نشد و ارباع و اصقاع علم روزبهروز از شيران بيشه خالى ماندن گرفت تا روبهصفتان سوراخ خز جاى ايشان گرفتند ، چنانچه صاحب مشارق الانوراين نالش در زمان خود كرده و گفته : و لو لا تخلّى الغاب عن اسامة ذى الشبلين لما صبح بها ثقالة ابو الحصين ، فرد :
همين نالهاى ماند مسكين حسن را * از آن روز ترسم كه اين هم نماند
مولانا ويس گواليارى
دانشمند مناظرى مجادلى بود و در وادى اصول و فروع بىنظير روزگار . قوّت حافظهاش به مثابهاى كه در وقت بحث چون كار به نقل مىافتاد صفحهصفحه و ورقورق عبارت را [ از ] ياد مىخواند و مىگفت كه اين عبارت فلان كتاب است در آنجا ببينيد و خصم را الزام مىداد ، بعد از آن چون تفحص مىكردند هيچ اثر از آن نمىيافتند و به همين طريق روزى در مجلس پادشاهى مولانا الياس منجّم را كه استاد محمّد همايون پادشاه و لياقت و استعداد رصدبندى داشت الزام داد تا مولانا از همين اعراض سوار شده و از پرگنهء موهان سركار لكهنو كه جاگير وى بود گذشته و ترك سپاهيگرى كرده به ايلغار به گجرات و از آنجا به مكّهء معظّمه رفت و در ولايت عراق و آذربايجان و اردبيل كه وطن مألوف او بود رسيد و درگذشت ، و قصّهء او با شاه اسماعيل ثانى مشهور است . مجملى از آن اين است كه مولانا الياس چون به اردبيل رسيد رقعهاى به شاه اسماعيل كه شاه طهماسب او را در قلعهء قهقهه محبوس داشته بود نوشت كه از نظرات سيّارات چنان استدلال نمودهام