اشتياق ملاقات مأنوس روحانى و مألوف ربّانى طال بقاؤه - از قبيل رسميّات نيست كه رقم پذيرد اول حال از مرضىّ خاطر فيض مظاهر آگاه نبود يحتمل كه حرف خواهش در ميان آمده باشد ، اما بعد از آنكه دريافت كه اين راه بستهاند فقير خواهش ايشان را بر خواهش خود ترجيح داد اين نشئه گوارا باد . التماس آن است كه بر خلوتكده تنگ هنگامى نپسندند . پيشاز اين به دو سه روز نقاوة الاوليا ميان شيخ موسى به ويرانهء فقير تشريف آورده بودند ظاهر ساختند كه دور نيست كه ايشان در اين ايام بيايند هرچند سبب پرسيده شد مبهم و مهمل گذاشتند . به حق معبود مطلق كه ايمايى از فقير نشد و نخواهد شد . ع :
وقت گويا چه حاجت طومار
اگر باشند عين نور است و اگر بيايند نور على نور ، بهخدا قسم كه خود را از اين خواهش گذرانيدم و به ياد خود اظهار و ايما نكردهام و نخواهم كرد از اين ممرّ تصديع نكشند ، اما اگر بال و پرى مىداشتم هرروز بر بام آن حجره مىنشستم و دانهچين نكات محبّت مىشدم و مرغوله ريز صفير شوق مىگشتم ، ديگر چه نويسم طلبهاى دردانه از آن جانب دير مىرسد از براى خدا بر من قافلهء اسرار خود راه نبندند و اگر از آنطرف بندند از اين طرف بسته نخواهد شد ، و السلام . اسكندر مسند فقر ميان پهول را نيازمندى مىرساند و در اين دو روز به تقريبى رو داده بود اين ، رباعى :
فيضى دم پيريست بر ديده بنه * هرگام كه مىنهى پسنديده بنه
از عينك شيشه هيچ نگشايد هيچ * لختى بتراش از دل و بر ديده بنه
سبحان الله آن شيخ فيضى نماند و مثل شد و اينها هم كه روزى بلكه ساعتى چند گفتگوى ايشان درميان است چه مخاطب در معرض رحيلاند آنچه در دست ماند باد سخن است آن را تا چند پيمايد . بيت :
عنقريب است كه از ما اثرى باقى نيست * شيشه بشكسته و مىريخته و ساقى نيست
مولانا إله داد سلطانپورى
اصل از قريهء بنوده است از توابع سند و تلمّذ نزد مخدوم الملك نموده به شرافت حسب و نسب ممتاز است ، اگرچه قبل از اين به مقتضاى غرور علم و جوانى پندارى فى الجمله