تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
بدى كنندهء خود را به روزگار سپار * كه روزگار ترا چاكرى است كينه‌گزار
و در اين سال ميرزا سليمان مرتبهء سوم به كابل آمد و باعث برآمدن او آن بود كه ميرزا بعد از دفع شاه ابو المعالى و مصاهرت ميرزا محمّد حكيم در وقت مراجعت اكثر ولايت كابل را جايگير لشكريان خود ساخت و كار بر ميرزا و مردمش تنگ شد و بدخشيان را به عذرخواهى از كابل برآوردند و ميرزا سليمان با لشكرگران به جهت انتقام آمد و ميرزا محمّد حكيم تاب مقاومت او نياورده باقى قاقشال را با جمعى از معتمدان در كابل گذاشته به جلال‌آباد رسيد و چون ميرزا سليمان تعاقب نمود ، ميرزا محمّد حكيم به كنار نيلاب آمده عريضه‌يى به درگاه نوشت و ميرزا سليمان قنبر نام نوكر خود را با جمعى در جلال‌آباد گذاشته از پشاور به كابل رفت و به موجب حكم تمامى امراى پنجاب مثل محمّد قلى خان برلاس و اتكه خان به تمامى اتكه خيل و مهدى قاسم خان و كمال خان گهكر به ميرزا محمّد حكيم پيوستند و قمبر را با سيصد كس كه محافظت جلال‌آباد مىنمود علف تيغ ساخته سر او را با خبر فتح نزد باقى قاقشال به كابل فرستادند و ميرزا سليمان روى هزيمت به بدخشان نهاد و ميرزا محمّد حكيم به كابل درآمد و خان كلان به منصب اتاليقى ميرزا محمّد حكيم ماند و باقى امرا به جايگيرهاى خويش آمدند . بعد از چندگاه ميرزا محمّد حكيم همشيرهء بيوهء خود را كه شاه ابو المعالى داشت بىاستصواب خان كلان به خواجه حسن نقشبندى از اولاد خواجه نقشبندى - قدس الله سرّه العزيز - عقد بست و خواجه حسن وكيل مستقل شده تمشيت مهمات به استقلال مىكرد و ظرفا در آن وقت مىگفتند كه :
گر خواجهء ما خواجه حسن خواهد بود * ما را نه جوال و نى رسن خواهد بود
و خان كلان كه حكم شحنهء معزول پيدا كرده بود تاب نياورده ، بىرخصت ميرزا به لاهور آمد و حقيقت را معروض درگاه داشت و در اين سال شيخ الاسلام فتح‌پورى چشتى كه در سنهء احدى و سبعين و تسعمائة ( 971 ) از حرمين شريفين تشريف آورده و كاتب حروف اين دو تاريخ يافته و در ضمن مكتوبى عربى كه به جاى خود نقل نموده خواهد شد ، ان شاء الله تعالى از بداؤن نوشته فرستاده بود . تاريخ :
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 50 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى