در سر هرچندگاه به درگاه بايد آمد كه در اين ضمن حكمتها و مصلحتها است ، فرمان طلب به نام اعظم خان كه در مدت شش سال از ملازمت جدا بود رفت و جوناگره را كه فتح نموده بود از او انتزاع نموده به راجه راى سنگه دادند و او چون در مرتبهء اخير كه از بنگاله به فتحپور آمده سخنان درشت در وادى مذهب و ملت گفته متعصبانه شيخ ابو الفضل و بيربر را به حضور پادشاه پيشكشيده و سخنان به جاى عجب رسانيده مخاطب خاص و خطاب عام بود ، غالبا از اين رهگذر خيلى ملاحظه داشت و به تقريب گذاشتن ريش نيز كه در جنگ جام نذر كرده و در اين باب فرمانى به او نوشته فرستاده بودند كه مگر ريش تو گرانى مىكند كه نمىآيى و او عريضه درشتى طويل الذيل در جواب ارسال نموده بود ، و همى به خاطرش راه يافت و بعضى از اهل نفاق نيز از پادشاه نسبت به او سخنان گفته از جا بردند ، بنابر آن فرزندان و اهل و عيال و خزانه خود را در كشتى انداخته در غرهء رجب سال مذكور از جوناگره به بندر ديو رفته عزيمت سفر حجاز نمود و اين تاريخ به زيادى يك عدد گفته شد كه :
به جاى راستان شد خان اعظم * ولى در زعم شاهنشاه كج رفت
چو پرسيدم ز دل تاريخ اين سال * بگفتا ميرزا كوكه به حج رفت
و اين كار او را كه از كار سلطان التاركين ابن ادهم مىشمردند آخر رفته و نارفته مساوى بود ، از رسيدن اين خبر فرمان به شاهزاده سلطان مراد به مالوه رفت تا به دارايى گجرات منصوب گردد و محمّد صادق خان را به جاى اسماعيل قلى خان به وكالت او نامزد گردانيده از درگاه رخصت دادند و سركار سورت و بهروج از تغير قليج خان در وجه جايگير او مقرر شد و در اين سال زين خان كوكه و آصف خان كه به جهت تنبيه افاغنهء سواد و بجور و استيصال جلالهء تاريكى تعين شده بودند ، اكثر آنها را نابود ساخته اهل و عيال جلاله و وحدت على برادر او را با خويشان و برادران قريب به چهارده هزار كس اسير گردانيده به درگاه فرستادند و از ساير اسيران كه حساب گيرد و در بيست و نهم ذى القعدهء اين سال حكومت بلدهء مالوه را به ميرزا شاهرخ بخشيده و شهباز خان كنبورا كه سه سال در بند داشته و مبلغ هفت لك روپيه نقد از او گرفته از قلعهء كانگره طلبيده از قيد برآورده بودند به جهت سرانجام مهمات