تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
منتظر حكم بود و يادگار مناصب و جايگيرها را به مردم داده و به خطاب‌ها مخاطب گردانيده خزينه و طويله و سلاح‌خانهء ميرزا يوسف خان را به تصرف درآورد و اهل و عيال او را بعد از گرفتن زر و زيور و جوارى كارآمدنى به همراهى پسر آن نامقبول جعل خوى و بوى ميرزا يوسف خان كه مگر اين بيت حسب حال ايشان است :
امراى تو بو الفضول همه * امرا زاده ناقبول همه
بر الاغ‌ها سوار كرده به رسوايى تمام از كشمير اخراج نمود و ميرزا يوسف خان را در اردو متهم ساخته چند روزى به شيخ ابو الفضل سپردند و در اين ولا شيخ فريد بخشى را با شيخ عبد الرحيم لكهنوى و جمعى ديگر پيشتر فرستادند و خود تا رسيدن شاهزاده در كنار آب چناب توقف نمودند و در بهنبر كه ابتداى كوتل و كوهستان است ، خبر آمد يادگار را از شهر كشمير برآمده با جمعيت عظيم روى به مقاتله و مقابله آورده در هيراپور نام كوتلى فرود آمده شب به خاطر جمع درون سراپرده به فسق و فجور مشغول بود و نيم‌شبى بعضى از نوكران ميرزا يوسف خان به اتفاق جمعى افغانان بر سر يادگار ريخته او را به قتل رسانيدند و سر پرفتنهء او را بعد از سه روز به درگاه آوردند و اين فتح به اين روزى موجب عبرت عالميان شد و حساب كردند كه از ابتداى جلوس در روز چهلم سر يادگار در لشكر آمده چون گوى در طبطاب بود . بعد از آن در كنگرهء قلعهء لاهور سرافرازى يافت و چون در ماه ذى حجهء اين سال جامع اين منتخب از بداؤن حسب الحكم آمده به اردو ملحق شد در منزل بهنبر حكيم همام به عرض رسانيد كه فلانى مىخواهد كه كورنش بكند . پرسيدند كه چندگاه از وعده تخلف نموده ؟ جواب داد كه پنج ماه . پرسيدند به چه تقريب ماند ؟ گفتند به تقريب بيمارى و محضر اكابر بداؤن و عريضهء حكيم عين الملك به همين مضمون از دهلى آورده چون همه را خواندند فرمودند بيمارى تا پنج ماه نمىباشد و كورنش ندادند و همان‌طور محجوب و مغموم و محروم و محزون در اردو كه همراه شاهزاده دانيال در رهتاس گذاشته بودند مىبودم و ختم حصن حصين از كلام حضرت خير النبيين - صلى الله عليه و سلم و عليهم اجمعين - و ورد قصيدهء برده را حصار خود ساخت و مجيب دعوات مضطرين آن دعاى دردآلود نيازآميز را به شرف اجابت قرين گردانيد تا آنكه بعد از پنج ماه هنگام
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 268 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى