مالوه و خان خانان از بهروج عازم احمدآباد گشت و راجه على خان و دكهنيان به اوطان خويش مراجعت نمودند و پنج ماه از اين قضيه گذشته بود كه خان خانان در اتك بنارس كه آن را اتك گنگ نيز مىگويند ، عرض داشتى به اين مضمون فرستاد كه چون داعيهء تسخير بدخشان مصمم فرمودهاند ، شوق پاىبوس مرا بر اين مىدارد كه در اين سفر همركاب باشم و بعد از رسيدن اردو از اتك به لاهور فرمان به نام او رفت كه قليج خان و نظام الدين احمد در گجرات باشند و خان خانان به درگاه بيايد ، اين بود باعث آمدن خان خانان بار ديگر به ايلغار در لاهور و آوردن عضد الدوله ، چنانچه گذشت ، و در اين مدت غيبت خان خانان از نظام الدين احمد در گجرات ترددات شايستهء پسنديده به ظهور رسيد كه در تاريخ نظامى خود به تفصيل نوشته و در اين سال مير ابو الغيث بخارى كه تعريف او حد زبان قلم نيست :
شرح وصفش كجا تواند كرد * خامهيى كز دلم شكسته ترست
در لكهنو به عارضهء زحمت قولنج به رحمت حق پيوست و نعش مطهر او را در دهلى آورده در روضهء آباى كرام او مدفون ساختند و « مير ستوده سير » تاريخ يافته شد . لمؤلفه :
به گورستان او روزى عبورى كردم از عبرت * جهانى ديدم از آسودگان يكسر به ميدانش
از اين سو رفته انبوهى وز آن سو آمده يك كس * كه از وى حال پرسم يا نشان باشد از ايشانش
در آن شهر خموشان از زباندانان من جمعى * ز شارستان گيتى رفته و گرديده مهمانش
از آن جمله اميرى پاكطينت بو تراب آيين * ابو الغيث آنكه گردون غوث خواند قطب كيهانش
زهى شايسته سيرت سيّدى فرخنده طلعت هم * كه خلق مصطفى بودى عيان در روى خندانش
بخارايى كه دهلى قبة الاسلام بود از وى * چه شد آن قبه و آن اسلام و يا رب كو مسلمانش