كينهء ديرينهء پدركشتگى را با شهاب الدين احمد خان كه آن فتنه به اغواى او بود ظاهر ساخته هم او را و هم عضد الدوله را كه مصلح الامور بود از خود رنجانيده در هر مجلس ايذاى لسانى و غير آن مىكرد و با عضد الدوله با وجود حق استادى استهزاى غيرمكرر مىنمود تا شهاب الدين خان با خاطرى آزرده به رايسين كه جايگير داشت آمد و اعظم خان بر سر او رفته نزديك بود كه شكستگى عظيم به ناموس دولت رساند و خواجگى فتح الله بخشى و ديگر نودولتان محرك مادهء فتنه و فساد بودند ، اما به سعى عضد الدوله آخر به خير انجاميد . در اين ميان راجه على خان حاكم آسير و برهانپور مخالفت لشكر پادشاهى را غنيمت دانسته و لشكر دكهن را با خود يكى ساخته به مقابله آمد و عضد الدوله نزد او رفته مقدمات وعظآميز در ميان آورد و در دل سندان او جايگير شد .
نرود ميخ آهنى در سنگ
و از آنجا مراجعت كرده به گجرات آمد تا خان خانان را ترغيب بر تسخير دكهن نموده ببرد .
تو كار زمين را نكو ساختى * كه بر آسمان نيز پرداختى
و راجه على خان با لشكر دكهن بر سر اعظم خان آمد او تاب مقاومت نياورده به جانب برار رفته آنجا هم استقامت نورزيده شهر ايلچپور را غارت و خراب ساخته و آنجا هم قرار نگرفته به ندربار شتافت و دكهنيان منزل به منزل به تعاقب او مىآمدند .
اعظم خان لشكر را به ندربار گذاشته جريده با معدودى چند به جهت استمداد از خان خانان كه يزنهء اوست متوجه احمدآباد شد و خان خانان به استقبال برآمده و در محمودآباد به منزل نظام الدين احمد يكديگر را ديده و صحبت به اتفاق يا به نفاق داشته قرار دادند كه خان اعظم به اتفاق خان خانان در احمدآباد به جهت ديدن همشيرهء خود رود و از آنجا متوجه دفع دكهنيان شوند و نظام الدين احمد را با جماعتى از امراى نامزد آن حدود با جمعهم به بروده فرستاده و اين هر دو سردار نيز از عقب آمدند و اعظم خان از آنجا به سرعت براى جمع لشكر خويش به ندربار رفت و خان خانان در بهروج آمد و اعظم خان به او نوشت كه چون موسم باران نزديك رسيده لشكر را امسال موقوف بايد داشت و اعظم خان از ندربار متوجه