تقابل بودند و اختلاف مذاهب به جايى رسيد كه تكفير و تضليل همديگر مىنمودند و كار بحث از سنى و شيعى و حنيفى و شافعى و فقيه و حكيم گذشته در اصل اصول خلل انداختند و مخدوم الملك رسالهيى نوشت كه شيخ عبد النبى خضر خان سروانى را كه متهم به سبّ نبى عليه السلام بود و مير حبش را كه به تهمت رفض گرفته بودند بناحق كشته و نماز گزاردن عقب او روا نيست چرا كه پدرش عاق ساخته و خود علت بواسير خونى دارد و شيخ عبد النبى نيز تجهيل و تضليل او مىنمود و ملايان دو جماعت دو رويه پارهيى به آن جانب و پارهيى به اينجانب رفته سبطى و قبطى گشتند و اهل بدع و اهوا به مقتضاى آراى فاسده و شبهات باطله از كمين برآمده باطل را به صورت حق و خطا را به لباس صواب جلوه داده پادشاهى را كه جوهرى نفيس و طالب حق بود ، اما عامى محض و مستأنف و مستأنس به كفره و اراذل در شك انداخته حيرت بر حيرت افزود و مقصود از ميان رفت و سدّ سديد شرع مبين [ و ] دين متين شكست و بعد از پنج شش سال خود اثرى از اسلام نماند و قضيه منعكس شد .
قضيّهء من و تو اوفتاده است به عكس * تو بيع مىكنى آن را كه عيب مىدانم
اين را بواعث و دواعى بسيار بود و به موجب القليل يدلّ على الكثير و الحفنة تدلّ على الغدير انموذجى از آن در سلك تقرير و تحرير مىآورد و الله المستعان .
حاصل آنكه اصناف دانايان از هر ديار و ارباب اديان و مذاهب به دربار جمع شده به شرف همزبانى مخصوص بودند . بعد از تحقيق و تفتيش كه شب و روز شيوه و پيشه غير از آن نداشتند ، غوامض علوم و دقايق حكم و عجايب اخبار و غرايب آثار كه دفاتر مطول مجمل و مفصل آن را برنتابد نشان مىدادند و به مقتضاى : ثلث مهلكات شحّ مطاع و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه هرچه خوش مىآمد از هر كس غير از مسلمانان التقاط و انتخاب نموده از آنچه نامرضى طبع و خلاف خواهش بود احتراز و اجتناب لازم مىدانستند و از زمان صبى تا عهد عنفوان شباب و از آن هنگام تا سنّ انحطاط چندين حالت متنوعه از كل معاملات متنوعه و مشارب مختلفه به هم رسيد و به خود داشتى خاص و معرفتى جداگانه سواى متعارف از آنچه در كتب ديده و خوانده مىشود حاصل گرديده و اعتقادى هيولانى پيكر در