انتظار شديد و در عمر مديد متولد شده و اشرفى نذر برده التماس نام نمودم ، فاتحه خوانده پرسيدند كه نام پدرت و جدّت چيست ؟ عرض داشتم كه ملوك شاه ولد حامد . فرمودند نام اين پسر عبد الهادى باشد و اين اسم هادى در آن ايام شب و روز ورد زبان شاهنشاهى بود . هرچند حافظ محمّد امين خطيب از جمله هفت امام به مبالغهء تمام مىگفت كه اين فضولى مكن و حفّاظ را در منزل خود جمع ساز تا ختمى براى درازى عمر اين نوباوه بكنند ، به سخن او كار نكردم . عاقبت آن مولود شش ماهه شده به عالم بقا خراميد . ان شاء الله اجرى و ذخرى شافع و مشفع در يوم الحساب گردد و از آن منزل رخصت پنج ماهه گرفته به بساور آمدم به حسب بعضى ضرورات بلكه فضولىها تخلف در وعده نموده يك سال ماندم و اين كم خدمتىها و آن مخالفتها عاقبت رفته رفته باعث افتادن از نظر و بىتوجهى تمام شد و تا حال كه مدت هيجده سال از آن واقعه گذشته و هيجده هزار عالم رفته همانطور به خدمت نامجرا مبتلاست كه نه روى قرار و نه راى فرار دارد .
بختى نه كه با دوست درآميزم من * صبرى نه كه از عشق بپرهيزم من
دستى نه كه با قضا درآميزم من * پايى نه كه از ميانه بگريزم من
و در منزل هانسى زمانى كه متوجه پنجاب بودند عرض داشت شير بيگ تواچى به درگاه رسيد كه مظفر حسين ميرزا از گجرات فرار نموده به دكهن مىرفت ، راجه على خان او را گرفته مقيد دارد و در غرهء ذى حجهء سنهء خمس و ثمانين و تسعمائة ( 985 ) فرمانى به نام راجه على خان مصحوب مقصود جوهرى فرستادند تا ميرزا را روانهء درگاه فلك بارگاه گرداند .
و در غرّهء محرم الحرام سنهء ست و ثمانين و تسعمائة ( 986 ) تحويل نوروز جلالى شد كه سال بيست و چهارم از جلوس باشد .
چون صفر تخت ز سلطان فلك پردازد * لاجرم بر فلكش نام برآيد به حمل
و در پتن به زيارت حضرت گنج شكر - قدس الله روحه العزيز - مشرف شده در نواحى نندنه شكار قمرغه خيال كرده در عرض چهار روز نخجير بىحساب افكندند . چون نزديك به آن رسيد كه هر دو طرف قمرغه به هم رسد ، ناگاه به يك بار حالتى عجيب و جذبهء عظيم بر شاهنشاهى وارد گشت و تغير فاحش در وضع