تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
سابق او بود رسيد و گمان داشت كه چون ولايت سنبل قلعه مثل كوه كماون از عقب و خندقى چون گنگ از پيش دارد ، التجا به آنجا آورده و جمعيت گرفته مردم بسيار به او رجوع خواهند نمود ، اين معنى خود صورت نبست و امراى پادشاهى نيز از هر طرف سر راه گرفتند و سرّ الطّلب ردّ الطّريق عيان گرديد و حسين خان مهدى قاسم خانى كه در آن ايام پيش از شيوع خبر ابراهيم حسين ميرزا و آمدن او به جانب دهلى در كانت و گوله كه جايگير او بود به جهت دفع و رفع متمرّدان بداؤن و پتيالى آمده بود در اين اثنا مخدوم الملك مولانا عبد الله سلطان‌پورى و راجه بهارامل « 1 » كه وكيل و وزير مطلق بودند از فتح‌پور خطّى به او نوشتند به اين مضمون كه ابراهيم حسين ميرزا دو جا شكست خورده به حوالى دهلى رسيده و پاىتخت خالى است . آن فرزند خود را به زودى در اينجا رساند به موجب طلب متوجه آن صوب شد و به ناگاه هنگام كوچ از موضع اوده از پرگنهء جليسه خبر رسيد كه راجه اويسر كه از مدت جلوس شاهنشاهى هميشه قطع الطريق و افساد در نواحى آگره نموده قزاق مىگشت و با چندين امراى نامدار معتبر جنگ‌هاى صعب و ترددهاى مردانه كرده ، مردم خوب خوب را فزون از شمار ضايع ساخته در جنگل موضع نوراهى از پرگنهء جليسه مختفى شده مانده ، نيم‌روز پانزدهم ماه رمضان مبارك سنهء مذكوره بود كه مردم غافل شده و متفرق گشته راه مىرفتند و اكثر مردم روزه داشتند كه به يك بار آواز تفنگ و تير رسيده جنگ بنياد شد و راجه اويسر با كواران تخت‌ها بر سر درختان تعبيه كرده از آن بلندى اكثر مردم كارآمدنى را به شيههء تير و تفنگ گرفته بعضى شهيد بعضى مجروح شدند و در ابتداى گيرودار جنگ تفنگى زير زانوى حسين خان رسيده پران گذشته به زين رسيده و بر سر اسب ضعف كرده بيهوش شده و خواست كه بيفتد . اما خود را به تهوّر بر سر زين گرفت و نگاه داشت و آب بر او پاشيدم و جمعى كه گرد و پيش او بودند گمان بردند كه مگر ضعف روزه خواهد بود و فقير عنانش گرفته خواستم كه به پناه درختى بكشم تا خلاص از تيرباران شود . در آن حالت چشم وا كرد و بر خلاف عادت معهود به خشم به جانب من تيز ديد و به ستيزه به اشارت گفت چه جاى گرفتن عنان است ، فرود بايد آمد . او را همانجا
هامش
( 1 ) . بهارمل و در نسخهء ديگر پهارامل نوشته است .