جز قدم تو كى كشد قافلهء حدوث را * كحل به ديدهء يقين ميل به چشم شرك و شك
هر كه موافق رهت نقش نگينش قدنجا * وانكه مخالف درت داغ جبينش قدهلك
در شرف قبول تو كى به حيل رسد كسى * هر شجرى كجا كشد ارّهء نوح بن ملك
طوطى جان به ذكر تو مانده مصون ز داغ « 1 » غم * چون به محيط مشترى حوت مسلّم از شبك
چون حبشى و روميى برده ز آستان تو * روز قباى زر چكن شب سلب فلك « 2 » كلك
جرعهيى از رعايتت هست ظهور چند صف * ذرهيى از عنايتت اهل جريد چند لك
تا چو سر رسن كسى روى نتابد از درت * در رسن مجرّه به گردن چنبر فلك
باد سر حباب را قهر تو مىكند برون * از سر نيش پشهيى نى به طليعهء يزك
قطرهء فيض قرب تو گر چكدم به كام دل * ابر نياز گو مبار اشك اميد گو مچك
ممتليم ز فيض تو در غشيان گهرصفت * نى چو قنينه كز پرى خويش برآيد از كلك
پايگه سخنورى يافتم از قبول تو * خود ز ازل به عون تو دست مراست اين خمك
چند كشم صداى غم گرد بساط خسروان * كز در تست عالمى رزقپذير بىكمك
هامش
( 1 ) . در نسخه : دام .
( 2 ) . نسخه : كلك كلك ، كل كلك .