زين خط چون مور و لفظ شكّرين از روى نظم * موى بشكافم به توحيد خداى غيب دان
آن خداوندى كه بر صنعش به هر مويى گواست * هر چه هست از مور و مار و وحش طير و انس و جان
آن يكى از روى هستى نه از عدد كاندر دو كون * نيست بر علمش پى مورى سر مويى نهان
لطفش ار موى فتد بر بيضهء مورى از آن * صد جم آيد هر يكى صد هم چو جم در يك زمان
قهرش ار يك موى بر پيلى گمارد پيل ازان * بيند آن كز مور بيند بچهء شير ژيان
مىنگنجد عقل را مويى درين از بهر چيست * زادهء شير توانا زاد مور ناتوان
نيست با حكمش سر مويى مجال اعتراض * ور دهد ملك سليمانى به مورى رايگان
بوده از حكمش موافق شكل شير و مورچه * گشته از صنعش مخالف رنگ موى و استخوان
گردد از فضلش كزو هر موى دارد آگهى * آيد از عدلش كه بر هر مور آيد پاسبان
خاك در كف كيميا و آب در دريا گهر * مور در چشم اژدها و مو بر اعضا چون سنان
اى به قدرت موى و خون و استخوان را نقشبند * اى به روزى مرغ و مور و مار و ماهى را ضمان
با تن هر مور عدلت را حسابى بىغلط * بر سر هر موى فضلت را سپاسى بيكران
عين فضلت پاى مرد رزق هر مور و ملخ * دست لطفت رنگريز موى هر پير و جوان
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٥٣