هر زمان اين كرگ و گرگ و فيل و شير طفلخوار * آن كند با من كه پيل و كرگ وقت كارزار
آسمان پيلگون مالد تنم را كرگسان * روزگار شيروش صبرم ربايد گرگوار
زور كرگم نى و با من تند پيل آسمان * شير مردى مىكند چون كهنه گرگ روزگار
پيل با كرگ آن نكرد و گرگ با ميش آنچه كرد * شير چرخ از جور با اين شخص چون موى نزار
حيلت گرگست و زور كرگ با شير فلك * زان هميشه بر دل من درد بارد پيل بار
پيل مستست اين سپهر گرگموى كرگپوست * مردم ار شير نرست از وى برآرد هم دمار
چرخ كرگانداز شيرافكن به بازى گر چو گرگ * پيش جان رستم آرد پيلبندى استوار
گرگ صبرم بفكند بارانى از وى همچو شير * كرگوارم بسپرد گر پيل اين نيلى حصار
شيرچرخ پيلرنگ گرگسيرت مىكند * جوشن صبرم چو چرم كرگ سازد تارتار
دوش چون شد نيلگون شير فلك در چرم كرگ * سر برون زد يوسف از گرگان گردون بىشمار
جان من در دست شير و پاى كرگ درد بود * تا ز چرخ پيل پيكر شد دُم گرگ آشكار
چنگ شير و شاخ كرگ و اشك پيل و موى گرگ * گرچه در تعويذ دلبندى به كارست اين چهار
كى كند سودم خواص شير و كرگ و گرگ و پيل * چون ز من زر پيل بالا خواهد آن سيمين عذار
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٥٦